به گزارش اکوبان، در دل بحران های ساختاری اقتصاد ایران، یکی از مهم ترین معضلاتی که به طور مستقیم بر عملکرد و آینده صنعت کشور سایه انداخته، بحران مزمن انرژی است، بحرانی که بیش از هر چیز، قربانیان اصلی اش را از میان صنایع مادر و پیشران کشور انتخاب کرده است. فولاد خوزستان، یکی از بزرگ ترین صادرکنندگان غیرنفتی ایران، در خط مقدم این آسیب قرار دارد. در چهار سال گذشته، تنها به دلیل قطعی برق و گاز، این شرکت از ۲.۵ میلیون تن تولید و ۱.۳ میلیارد دلار درآمد ارزی محروم شده است. اما آن چه اهمیت دارد، تنها این ارقام نیست، بلکه تبعات بلند مدت از دست رفتن این فرصت ها برای اقتصاد ملی و آینده صنعت فولاد ایران است.
از دست رفتن ۲.۵ میلیون تن تولید در صنعتی که حاشیه سود آن وابسته به صادرات و حضور مستمر در بازارهای جهانی است، تنها یک زیان اقتصادی نیست، بلکه تضعیف موقعیت ژئواکونومیک ایران در زنجیره جهانی فولاد است. فولاد خوزستان در سال های اخیر، نه تنها به تولیدکننده ای بزرگ، بلکه به یک «بازیگر قاعده ساز» در بازار منطقه ای و جهانی بدل شده بود. اما قطعی های مکرر انرژی، به ویژه در فصل های اوج مصرف، موجب شد که این شرکت نتواند از فرصت جهش صادراتی و تحکیم موقعیت خود بهره برداری کند.
در چنین بستری، سوالی بنیادین شکل می گیرد که سیاست گذاری هایی باعث شد کشوری با چنین ظرفیت های معدنی و صنعتی، نتواند زیرساخت انرژی پایدار برای صنایع کلیدی اش فراهم کند؟ چه عاملی باعث می شود که در کشوری با ظرفیت بالای گاز طبیعی، یکی از بزرگ ترین مصرفکنندگان گاز یعنی صنعت فولاد، از انرژی محروم شود؟
اگر قطعی های برق و گاز نبود، تصویر امروز فولاد خوزستان به کلی متفاوت بود. در این سناریوی مطلوب، شرکت با استفاده کامل از ظرفیت اسمی خود، می توانست به بزرگ ترین صادرکننده فولاد منطقه بدل شود. پروژه های توسعه ای کلیدی مانند زمزم ۳ و نیروگاه های اختصاصی با سرعت بیشتری تکمیل و وارد مدار می شدند. درآمد ارزی شرکت به جای جبران زیان ها، در مسیر توسعه زنجیره ارزش، فناوری های نوین و سرمایه گذاری های استراتژیک هزینه می شد.
افزون بر این، در غیاب بحران انرژی، فولاد خوزستان می توانست به سهم بالاتری در تولید ناخالص داخلی کشور دست یابد، سهمی که امروز حدود ۳ درصد تخمین زده می شود، اما در شرایط عادی می توانست به ۵ درصد یا حتی بیشتر افزایش یابد.
سایه بحران انرژی، تنها ناشی از کمبود تولید برق یا گاز نیست، بلکه پیامد مستقیم سیاست های نادرست در اولویت بندی مصرف و توزیع انرژی است. در حالیکه صنایع بزرگی مانند فولاد خوزستان نقش تعیینکننده ای در صادرات غیرنفتی، اشتغال زایی، تقویت صنایع پایین دستی و حتی ثبات بازارهای داخلی دارند، در اولویت های انرژی قرار نگرفته اند. برعکس، بار کسری انرژی کشور در فصل تابستان و زمستان، معمولاً به دوش صنایع بزرگ گذاشته می شود، آنهم بدون در نظر گرفتن پیامد های آن بر کل اقتصاد ملی.
این در حالی است که فولاد خوزستان، برخلاف بسیاری از واحدهای صنعتی کشور، رویکردی آینده نگرانه در قبال بحران انرژی داشته است. تملک معادن در مناطق مختلف (جازموریان و زنجان) برای تثبیت زنجیره تأمین، ساخت نیروگاه سیکل ترکیبی ۵۲۰ مگاواتی و نیروگاه خورشیدی ۶۰۰ مگاواتی و حتی ورود به پروژه های فناورانه مانند استفاده از هیدروژن در فولادسازی، نشان از برنامه ریزی بلند مدت دارد. با این حال، حتی چنین استراتژی های دقیقی نیز بدون حمایت حاکمیت در حوزه سیاست انرژی، راه به جایی نمی برد.
وقتی بزرگ ترین شرکت فولادی کشور در تأمین انرژی خود با مشکل روبروست، این بحران تنها محدود به مرزهای خوزستان یا یک شرکت خاص نیست. ماجرا ابعادی ملی دارد. فولاد خوزستان به تنهایی صدها صنعت پایین دستی را تغذیه می کند، از تولیدکنندگان لوله و پروفیل گرفته تا صنایع ساختمانی، خودروسازی و صادراتی. هر توقف در تولید یا کاهش ظرفیت، به معنای موجی از اختلال در زنجیره تولید کشور است.
از سوی دیگر، این شرکت همواره در شرایط بحرانی از جمله تحریم، تورم، رکود بازارهای داخلی و حتی مشکلات ارزی، عملکرد قابل اتکایی داشته و بار سنگینی از صادرات غیرنفتی را به دوش کشیده است. بنابراین، از دست رفتن فرصت های توسعه برای فولاد خوزستان، در واقع از دست رفتن فرصت های ملی برای اقتصاد ایران است.
در سالی که شعار آن «سرمایهگذاری برای تولید» انتخاب شده، یکی از مهم ترین جلوه های سرمایه گذاری، تأمین زیرساخت پایدار انرژی برای صنایع پیشران است. بدون برق و گاز پایدار، حتی بهترین فناوری ها، قوی ترین نیروهای انسانی و پیشرفته ترین ماشین آلات نیز کارایی نخواهند داشت.
سیاست گذاران باید به این واقعیت توجه کنند که توسعه صنعتی بدون تأمین انرژی قابل اتکا، نه تنها ممکن نیست، بلکه به ضد توسعه بدل خواهد شد. صنایع مادر مانند فولاد، نیازمند تخصیص ویژه منابع انرژی هستند. تجربه کشورهایی مانند چین، هند یا ترکیه نیز نشان می دهد که دولت ها در فرآیند صنعتی سازی، همواره انرژی را به عنوان ابزاری راهبردی برای رشد تولید و صادرات به کار گرفته اند، نه یک کالای قابل قطع در بحران فولاد خوزستان، امروز در تقاطعی حیاتی ایستاده است. از یک سو، ظرفیت های زیرساختی، فنی، مدیریتی و بازارهای منطقه ای را برای جهش در اختیار دارد. از سوی دیگر، سیاست های کلان انرژی کشور، مانعی جدی برای تحقق این جهش به شمار می روند. اگر انرژی پایدار فراهم شود، این شرکت می تواند نه تنها سودآور باقی بماند، بلکه نقش خود را در تحول اقتصادی کشور، افزایش ارزآوری، توسعه اشتغال و خلق فناوری بومی ایفا کند.