دکتر رحمن قهرمانپور*
سفر دونالد ترامپ به چین و دیدارهای او با شیجینپینگ در مجموع تلاشی از سوی آمریکا و چین برای کنترل تنشهای میان دو طرف و تسهیل مسیر آینده برای همکاریهای واشنگتن و پکن بوده است. اگرچه در این سفر توافقهایی در مورد خرید هواپیما، سویا و نفت از آمریکا از سوی چین انجام گرفت، اما به نظر میرسد که روح اصلی این سفر حاوی این پیام برای کشورهای مختلف بود که واشنگتن و پکن در حال حاضر نمیخواهند تنشها را افزایش دهند و احتمالا مسیر رقابت آنها متفاوت از مسیری خواهد بود که آمریکا و شوروی در پیش گرفته بودند.
این امر میتواند حاوی پیامهای مثبت به بازارهای جهانی و ایجاد چشمانداز امیدبخش نسبت به ثبات اقتصادی در سالهای پیش رو باشد. از طرف دیگر مسائل بنیادینی که میان دو کشور وجود داشتند، همچنان لاینحل ماندهاند و هنوز خبری در مورد توافق در این موارد دیده نشده است. مهمترین مساله که همانا اختلاف آمریکا و چین بر سر تایوان است، ظاهرا همچنان موضوع مورد اختلاف میان دو طرف است و ترامپ در پاسخ به خبرنگاران در مورد اینکه آیا در مورد تایوان صحبتی شده است یا نه، سکوت کرده است. این امر نشان میدهد که هم آمریکا و هم چین در حال حاضر تمایلی به حل و فصل یا حتی ورود به موضوعات بنیادین مورد اختلاف و در راس آنها مساله تایوان ندارند. یعنی باید نتیجه بگیریم که آنها در حال حاضر بیشتر به دنبال مدیریت تنشها و جلوگیری از تشدید تنش هستند تا قدم برداشتن در مسیری برای حل اختلافات بنیادین اقتصادی، ژئوپلیتیک و امنیتی میان دو طرف.
در مورد موضوع ایران که قاعدتا برای ایران و کشورهای خاورمیانه اهمیت زیادی داشت، به نظر میرسد که توافقهای غیرمنتظرهای حاصل نشده است. دو طرف در بیانیههای رسمی بر ضرورت بازماندن تنگه هرمز و مخالفت با اخذ عوارض تاکید کردند. از طرف دیگر دو طرف بهصورت رسمی اعلام کردند که با هستهای شدن ایران یعنی ساخت سلاح هستهای از سوی ایران مخالف هستند. اینها مواردی است که به نظر میرسد توافق در کلیات است تا توافق در یک نقشه راه معین اجرایی برای باز کردن تنگه هرمز یا پایان دادن به محاصره ایران از سوی آمریکا.
به عبارت دیگر، دو طرف به صورت کلی و اصولی در مورد این نکات موافقت کردند، اما نکته حائز اهمیت این است که ترامپ اعلام کرده که چین با توقف فروش سلاح به ایران موافقت کرده است. چینیها در این مورد توضیحی ندادند و به نظر میرسد که باید منتظر بمانیم و ببینیم که آیا این وعده چین غیر از آن چیزی است که تاکنون عمل میکرده و آیا قرار بوده که مثلا سیستمهای دفاعی پیشرفتهای به ایران بفروشد که بر اثر این توافق نخواهد فروخت. از یک دیدگاه، این حرف به آن معنا است که احتمالا چین به ملاحظات آمریکا توجه دارد، اما روی دیگر سکه آن است که چینیها صرفا روی کاغذ به آمریکا وعده دادهاند که این کار را نخواهند کرد. در عین حال اگر منافع استراتژیک آنها ایجاب کند، ممکن است سیستمهای پدافندی یا سلاحهای پیشرفتهای به ایران بفروشند.
در هر صورت برخلاف انتظاری که برخی بازیگران داشتند، این دیدار به ظهور یک نتیجه سیاستگذارانه مشخص مشترک میان پکن و واشنگتن در مورد اعمال فشار بر ایران منجر نشده است، البته میدانیم که چینیها معمولا تمایل به علنی کردن توافقهای خود ندارند، اما برخلاف روسها هم، اینگونه نیستند که بدون حضور طرف ایرانی بخواهند توافقهای جدی با آمریکا علیه ایران داشته باشند. لذا به نظر میرسد که آنچه در سفر ترامپ به پکن حاصل شده است، چندان متفاوت از چارچوبهای کلی سیاست خارجی چین مبنی بر حفظ فاصله از واشنگتن و نیز حفظ فاصله کمتر از ایران نیست.
به عبارت دیگر، شاهد تغییر جدی در رویکرد گذشته چین به ایران نیستیم، چینیها همچنان با احتیاط به صحنه نگاه میکنند و نمیخواهند به واسطه همکاریهای نظامی با ایران، واشنگتن را خشمگین کنند. از طرف دیگر بر اصول بنیادی خود در تعامل با ایران تاکید دارند و همچنان به فروش برخی تجهیزات به ایران ادامه خواهند داد و همانگونه که اشاره شد، در واقع این سفر بیشتر یک حالت نمادین داشت و تلاشی بود برای کاهش تنشها میان دو طرف و اعتماد به بازارهای جهانی که هم به نفع آمریکاست و هم به نفع چین. اما در مورد مسائل بنیادین مورد اختلاف و از جمله مساله تایوان، تعرفههای تجاری و مساله مواد خاکی کمیاب و هوش مصنوعی، توافقهای جدی حاصل نشد. از این زاویه میتوان گفت که در مورد ایران، حداقل تا الان به نظر میرسد که توافق غیرمنتظرهای صورت نگرفته است. هرچند ممکن است که در ادامه شاهد این باشیم که ابعاد دیگری از این توافق علنی شود. اما میتوان حدس زد که چینیها در واقع به آمریکاییها وعدهای را ندادهاند که کاملا خلاف تصورات و انتظارات ایران باشد.
* کارشناس مسائل بینالملل
دنیای اقتصاد