نادر نینوایی*
شرح آنچه در سالهای اخیر بر بازار نشر، کتاب و مطبوعات کشور رفته است، در کلام و کلمه نمیگنجد. بهقول مرحوم مهدی اخوان ثالث، «نمیگردد زبانم تا بگویم ماجرا چون بود»
هرروز که میگذرد، باری تازه بر دوش بازار نحیف نشر در ایران گذاشته میشود؛ باری که یکسوی آن گرانی کاغذ، مقوا، مرکب و زینک است و سوی دیگرش، مخاطبی است که هرروز بیش از گذشته از کتاب و روزنامه فاصله میگیرد. در این میان، آنچه در آمار اعلامی و فهرست قیمتها دیده میشود، تنها بخشی از ماجراست، بخش دیگر را باید در کتابهایی جستوجو کرد که گرانتر از توان خرید مخاطب شدهاند، در ناشرانی که شمارگان آثارشان روزبهروز کاهش یافته و دکههایی که بهتدریج از روزنامه خالی میشوند.
کافی است مسیر قیمت کاغذ را در ماههای گذشته دنبال کنیم تا دریابیم با چه شتابی هزینه تولید در بازار نشر افزایش یافته است. قیمت یک بند کاغذ تحریر ۷۰گرمی در قطع۷۰ در۱۰۰ که در آذرماه۱۴۰۴ حدود ۲میلیون و ۵۰۰هزار تومان بود، در خردادماه۱۴۰۵ به حدود ۵میلیون و ۶۰۰هزارتومان رسید و در مهرماه امسال، بهای آن تا حدود ۹میلیون تومان بالا رفت. به بیان دیگر، قیمت این قلم از ملزومات چاپ در فاصلهای کمتر از یکسال، به نزدیک چهاربرابر رسید؛ افزایشی که نمیتوان آن را نوسانی گذرا یا تغییری معمول در بازار تلقی کرد.
مقوای ایندربرد، مرکب گلاسه رنگی و مرکب مشکی گلاسه نیز در طول این مدت با افزایش قیمت مواجه شدهاند. زینک هم علاوهبر گرانی، با مشکل تامین و کمبود مواجه است. این وضعیت، بخشی از فشاری را که امروز بر بازار نشر ایران آمده و آن را به آستانه بحران رسانده است، نشان میدهد.
افزایش قیمت مواد اولیه، هزینه چاپ و صحافی و دیگر مراحل تولید را بالا میبرد و درنهایت، خود را در قیمت پشت جلد کتاب نشان میدهد. برای درک روشنتر تاثیر گرانی کاغذ و مواد اولیه بر بازار نشر، کافی است به یک مثال ساده اشاره کنیم. کتاب «سرگذشت فلسفه» که سال گذشته با قیمت یکمیلیون و ۲۰۰هزارتومان عرضه میشد، اکنون بهحدود 2میلیون و ۶۰۰هزار تومان رسیده است. چنین افزایش ناگهانی قیمت، امکان خرید کتاب را از بخش بزرگی از مردم میگیرد.
از سوی دیگر برای جبران هزینههای بالای نشر، ناشر ناچار است قیمت کتاب را بالا برده و در عین حال شمارگان را کاهش دهد یا حتی اساسا از انتشار برخی آثار صرفنظر کند. شمارگان هزار تا ۲هزار نسخهای که زمانی برای بعضی کتابها اعلام میشد، حالا در مواردی به ۵۰۰نسخه و حتی ۲۵۰ نسخه رسیده است. برخی ناشران نیز به چاپ بسیار محدود سفارشی یا شیوههای دیجیتال روی آوردهاند تا از انباشت کتابهای فروشنرفته و خواب سرمایه جلوگیری کنند اما کاهش شمارگان، خود راهحل بیهزینهای نیست؛ هرچه تعداد نسخههای چاپشده کمتر شود، سهم هزینههای ثابت تولید در قیمت تمامشده هر کتاب افزایش مییابد. به این ترتیب، گرانی به کاهش شمارگان میانجامد و کاهش شمارگان، بار دیگر قیمت کتاب را بالا میبرد بهطوری که خروج از آن برای ناشر و مخاطب دشوارتر میشود.
در این میان، آنچه بیش از همه نگرانکننده است، سرنوشت کتابهایی است که مخاطب محدودتری دارند؛ آثار ادبی، پژوهشی و تخصصی که قرار نیست در مدت کوتاهی به فروش انبوه برسند اما برای تداوم حیات فکری و فرهنگی جامعه ضروریاند. وقتی هزینه انتشار بالا میرود و قدرت خرید مخاطب کاهش مییابد، طبیعی است که ناشر بیش از گذشته به بازگشت سرمایه فکر کند. در چنین بازاری، انتشار اثری که فروش آن به زمان نیاز دارد، به تصمیمی پرمخاطره تبدیل میشود. نتیجه آن است که بحران اقتصادی، آرامآرام به انتخابهای فرهنگی نیز راه پیدا میکند و آنچه منتشر میشود، بیش از آنکه تنها حاصل نیازهای فکری جامعه باشد، زیر تاثیر محاسبات سخت اقتصادی قرار میگیرد.
وضع مطبوعات نیز از این قاعده جدا نیست. روزنامهها هم با افزایش هزینههای تولید و توزیع روبهرو هستند و هم باید در بازاری فعالیت کنند که توان اقتصادی مخاطبانش تحلیل رفته است. دکههای روزنامهفروشی که روزگاری محل عرضه و خرید روزنامه و مجله بودند، بیش از پیش به فروش تنقلات و دخانیات روی آوردهاند. این تغییر شاید در نگاه نخست، تصمیمی ساده برای تامین معاش فروشنده به نظر برسد اما در پس آن، تصویری تلختر نهفته است و نشان میدهد فروش روزنامه دیگر برای دکهدار صرفه اقتصادی ندارد و بهتدریج جای خود را به کالایی میدهد که سریعتر فروش میرود و بازگشت پولش مطمئنتر است.
از سوی دیگر در ماههای گذشته و باوقوع جنگ، موج تعدیل نیروهای مطبوعاتی نیز بر دشواریهای این حوزه افزوده است. خروج خبرنگاران و روزنامهنگاران باتجربه از تحریریهها فاجعهای است که در سالهای آتی ابعاد پنهان خود را نشان خواهد داد.
در این وضعیت نمیتوان از نهادهای مسوول پذیرفت که صرفا نظارهگر افزایش قیمتها، کاهش شمارگان کتابها و فرسایش تحریریهها باشند. کتاب و مطبوعات، کالاهایی معمولی نیستند که سرنوشتشان را بتوان بهتمامی به عرضه و تقاضا واگذار کرد. اگر دسترسی به کتاب دشوارتر شود و مطبوعات از نیروی حرفهای و امکان تولید مستمر محتوا محروم بمانند، پیامدهای این وضعیت از مرزهای یک صنعت فراتر میرود و به فرهنگ عمومی جامعه میرسد. حمایت از نشر و مطبوعات نباید به واکنشهای مقطعی یا وعدههای تکراری محدود بماند. بازار نشر بهسیاستهایی نیاز دارد که تامین مواداولیه، هزینه تولید و امکان دسترسی مخاطب را همزمان در نظر بگیرد.
بحران امروز نشر، داستان گرانی چند قلم کاغذ و مرکب نیست، روایت زنجیرهای است که از تولید آغاز میشود، به قیمت کتاب و روزنامه میرسد و سرانجام بر رابطه جامعه با خواندن اثر میگذارد. اگر این زنجیره بیش از این فرسوده شود، آنچه از دست میرود تنها بنگاههای نشر، نسخههای چاپی یا شغلهای مطبوعاتی نخواهد بود، بخشی از امکان اندیشیدن، دانستن و گفتوگوی عمومی نیز آسیب خواهد دید. بحرانی که بهای آن را نه فقط بازار نشر که فرهنگ عمومی کشور خواهد پرداخت.
* روزنامه نگار