جنگ تحمیلی سوم که با شهادت رهبر انقلاب اسلامی، جمعی از فرماندهان نظامی و کشتار ۱۶۸ کودک در مدرسه شجره میناب از سوی ائتلاف دشمن آمریکایی – صهیونیستی در نهم اسفندماه آغاز شد، مدتهاست از آثار و تبعات ژئوپولتیکی خود عبور کرده و اکنون در مرحله تبعات اقتصادی خود بر منطقه و جهان قرار دارد؛ تبعاتی که هم کشورهای منطقه و هم جهان را دستخوش تغییر کرده است.
اگر تا پیش از این تجاوز، برخی کشورهای منطقه یک نقش سنتی برای آمریکا به عنوان «تأمینکننده امنیت» قائل بودند، اکنون با این پرسش مواجه هستند که آیا اقتصاد آنان بدون حضور آمریکا سقوط خواهد کرد؟ و پرسش بزرگتر اینکه با توجه به جایگاه جدید ایران در منطقه و یکی از بازیگران کلیدی، آینده فروش نفت و همچنین سرنوشت تنگه هرمز در نظم اقتصادی به چه سمتی کشیده خواهد شد؟
از یک سو، ایران با وجود تحریمها و آسیبهای گسترده زیرساختی، توانسته است با بهرهگیری از موقعیت راهبردی خود و کنترل تنگه هرمز، جریان درآمدهای نفتی خود را حفظ کند. از سوی دیگر تقویت جایگاه بازیگرانی مانند چین، می تواند معماری نوینی از همکاریهای منطقهای را رقم بزنند که در آن کریدورهای تجاری و نفع جمعی جایگزین پایگاههای نظامی شوند.
افول دوران قدرت آمریکا در منطقه
نزدیک به چند دهه، امنیت خاورمیانه بر پایه حضور نظامی آمریکا و ناوگان پنجم دریایی آن در بحرین استوار بود اما جنگ اخیر و تحولات پس از آن، نشانههایی از افول این هژمونی را آشکار ساخته است. کارشناسان بینالمللی بر این باورند که حتی اگر آمریکا بخواهد به نقش سنتی خود بازگردد، تواناییاش برای کشیدن اقتصاد به دنبال امنیت به شدت کاهش یافته است.
بر اساس گزارش شورای آتلانتیک، کشورهای حاشیه خلیج فارس که زمانی کاملاً به چتر امنیتی آمریکا وابسته بودند، اکنون به دنبال قراردادهای دوجانبه با چین، روسیه و هند هستند. این تغییر رویکرد، نشاندهنده گذار از “نظم تکقطبی” به “نظم چندقطبی” در منطقه است؛ شرایطی که کشورهای جنوب آسیا نیز آن را تجربه کرده اند و اکنون به جای انتخاب همکاری با یکی از قدرت های اقتصادی، تلاش می کنند تا توازن را حذف کنند.
در این رابطه نشریه آسیا تایمز پیش از سفر ترامپ به پکن در این باره نوشته بود: «کشورهای جنوب آسیا در سالهای اخیر تلاش کردهاند با حفظ نوعی ابهام راهبردی و حسابشده، همزمان از سرمایهگذاریهای چین در زیرساختها بهرهمند شوند و در عین حال روابط امنیتی و تجاری خود را با غرب حفظ کنند. بیشتر این کشورها خواهان تداوم رقابت کنترلشده میان آمریکا و چین برای حفظ قدرت چانهزنی هستند؛ بهگونهای که نه به رکود جهانی منجر شود و نه آنان را به انتخاب میان دو قدرت مجبور کند.»
جایگاه ایران در نظم اقتصادی پساجنگ
یکی از پیچیدهترین سوالات درباره آینده منطقه، جایگاه ایران پس از جنگ است. از یک سو، ایران با آسیبهای اقتصادی و زیرساختی گستردهای مواجه شده که بازسازی آن زمان بر است اما در عین حال از سوی دیگر، تهران با بهرهگیری از موقعیت جغرافیایی ممتاز خود و کنترل تنگه هرمز و نیز مقاومت در برابر برترین قدرت نظامی جهان، توانسته است برگ برنده قدرتمندی را در دست نگه دارد و چهره جدیدی از قدرت میهنی خود را به نمایش بگذارد.
اما جنگ و تبعات آن برای ایران فقط محدود به آسیبهای ناشی از تخریب زیرساخت ها و یا مدیریت تنگه هرمز نبوده است؛ بر اساس جدیدترین آمار منتشره از سوی دبیرخانه سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک)، ایران با تولید روزانه ۲ میلیون و ۸۵۴ هزار بشکه در روز، جایگاه دومین تولیدکننده نفت را در میان اعضای اوپک در ماه آوریل (فروردین – اردیبهشت) به خود اختصاص داده است.
همچنین طبق آمارهای اوپک میانگین قیمت نفت خام سنگین ایران در ماه آوریل ۱۰۳ دلار و ۱۰ سنت بوده در حالی که این رقم در ماه مارس ۱۲۴ دلار و ۱۰ سنت برای هر بشکه رقم خورده است آن هم در شرایطی که میانگین قیمت نفت خام سنگین ایران در سال گذشته میلادی ۷۵ دلار و ۴۱ سنت بود.
بر این اساس اگرچه اقتصاد ایران تحت تاثیر جنگ با کاهش رشد اقتصادی و افزایش نرخ تورم روبروست اما در عین حال درآمد نفتی آن نسبت به سال گذشته بهبود یافته است همانگونه که شبکه خبری بلومبرگ به نقل از منابع ثانویه مدعی شده است که در ماه مارس ایران حدود ۱.۶ میلیون بشکه نفت صادر کرده و توانسته نفت خود را به فروش برساند.
نکته کلیدی این است که ایران پس از جنگ، با وجود ضعف اقتصادی، به دلیل تداوم کنترل تنگه هرمز، همچنان دست برتر را در معادلات نفتی و انرژی منطقه و جهان در اختیار دارد که به اذعان تحلیلگران جایگاه او را به بازیگری تعیینکننده در معادلات انرژی جهانی ارتقا داده است.
نفت و تنگه هرمز
پیش از جنگ، حدود ۲۰ درصد از نفت جهان و ۳۰ درصد از «ال ان جی» از طریق تنگه هرمز عبور میکرد. بسته شدن این آبراه، بزرگترین شوک عرضه نفت در تاریخ را ایجاد کرد و قیمت نفت را از حدود ۷۵ دلار به بیش از ۱۲۰ دلار در هر بشکه رساند.
آمارهای اوپک نشان می دهد که مجموع تولید روزانه نفت خام کشورهای عضو اوپک و متحدانش در ماه آوریل به ۳۳ میلیون و ۱۹۰ هزار بشکه رسید که نسبت به ماه مارس، یک میلیون و ۷۳۸ هزار بشکه کاهش داشته است.
تلاش آمریکا برای بازگشایی تنگه هرمز تاکنون بی نتیجه مانده و حتی محاصره دریایی مدنظر آمریکا و تلاش برای فشار بر چین برای جلوگیری از خرید نفت ایران نیز راه به جایی نبرده است. اگر امید بازار انرژی برای کاهش قیمت نفت و بازگشایی تنگه هرمز به دیدار اخیر روسای جمهور چین و آمریکا در پکن معطوف بود، جهش قیمت ها از ناامیدی آنها حکایت دارد به طوری که حتی نشریه اکونومیست با اشاره به بزرگترین شوک عرضه نفت در تاریخ و توقف مذاکرات صلح میان ایران و آمریکا، هشدار داده است که آرامش فعلی بازارهای نفت فریبنده است و احتمال جهش سریع و مهار نشدنی قیمت نفت در هفتههای آینده بسیار زیاد است.
به اعتقاد تحلیلگران این نشریه اقتصادی، حدود ۲میلیارد بشکه نفت معادل پنج درصد مصرف سالانه جهان به دلیل اختلال در تنگه هرمز از دست رفته است و هر روز که این تنگه بسته بماند، ۱۴ میلیون بشکه دیگر به کسری عرضه اضافه میشود، این در حالی است که با وجود توقف مذاکرات صلح، بازگشایی تنگه هرمز همچنان دور از انتظار به نظر میرسد.
«دو عامل موقت صادرات بیسابقه نفت آمریکا و کاهش واردات چین باعث ایجاد یک آرامش فریبنده در بازار شده است اما این وضعیت پایدار نخواهد بود زیرا تحلیلگران هشدار میدهند که اگر تنگه هرمز بسته بماند، ذخایر استراتژیک نفت آمریکا و چین نیز در نهایت تخلیه خواهد شد و در آن صورت، قیمت نفت با جهشی شدید و مهار نشدنی روبرو خواهد شد».
سناریوهای پساجنگ برای تنگه هرمز
ناظران بازارهای جهانی معتقدند اگر جنگ بار دیگر شعلهور شود یا محاصره آمریکا تشدید شود، احتمال دارد صادرات نفت از خلیج فارس برای مدت طولانی متوقف بماند که تحلیلگران آمریکایی این موضوع را بدبینانهترین گزینه برای اقتصاد جهانی و منطقه می دانند.
در همین راستا نیز بسیاری از کشورهای منطقه به سمت استفاده از ارز یوآن برای مبادلات تجاری و نفتی حرکت خواهند کرد. این روند، قدرت چانهزنی آمریکا را کاهش میدهد و منطقه را در مقابل شوکهای ارزی مقاومتر میکند. بسته ماندن تنگه هرمز، جهش قیمت نفت و تورم افسارگسیخته را به همراه خواهد داشت. فرار سرمایه از کشورهای حاشیه جنوب خلیج فارس شدت مییابد. موج بیکاری و اعتراضات اجتماعی، ثبات سیاسی منطقه را تهدید خواهد کرد.
اقتصاد منطقه بدون حضور فعال آمریکا سقوط نخواهد کرد، اما دوران رشد سریع مبتنی بر امنیت آمریکا به پایان رسیده است. در نظم جدید، کشورهای منطقه باید به سمت منطقهگرایی اقتصادی و تنوعبخشیدن به شرکای بینالمللی حرکت کنند.
ایرنا