پروژه انتقال آب خلیج فارس به فلات مرکزی که طی سال های اخیر از آن به عنوان یکی از بزرگ ترین طرح های زیرساختی کشور یاد شده، این روزها بیش از هر زمان دیگری در مرکز توجه قرار گرفته است. در حالی که روایت رسمی، این پروژه را راه حلی پایدار برای کمبود آب صنایع بزرگ به ویژه فولاد مبارکه معرفی می کند، پرسشهای مهمی وجود دارد که نشان می دهد این طرح بیش از آنکه در مسیر حل بحران قرار داشته باشد، خود می تواند آغازگر چالش های تازه برای محیط زیست، اقتصاد و حتی امنیت آبی کشور باشد.
به گزارش اکوبان- بررسی دقیق ابعاد فنی، اقتصادی و زیست محیطی نشان می دهد این پروژه به جای حذف بحران، آن را از یک منطقه به منطقه ای دیگر منتقل می کند و حتی ساختار مصرف آب در صنعت را پیچیده تر و ناپایدارتر می سازد.
در نگاه اول، انتقال آب از خلیج فارس به مرکز ایران یک اقدام مهندسی جذاب و نماد توسعه به نظر می رسد. اما واقعیت این است که خلیج فارس منبعی بی نهایت نیست. این پهنه نیمه بسته که تبادل آبی محدود دارد، همین حالا تحت فشار دما های بالا، آلودگی های نفتی و فرسایش زیستگاه های حساس قرار دارد. افزایش تعداد واحد های آب شیرینکن برای تأمین آب انتقالی، حجم عظیمی شورابه غلیظ تولید می کند، فرآورده ای که به طور معمول چند برابر حجم آب شیرین شده است و مستقیم وارد دریا می شود. تجمع این شورابه در محیط کم عمق خلیج فارس، سرعت بالای تولید و محدودیت اختلاط طبیعی، به تدریج لایه های اکولوژیک دریا را تهدید می کند. پدیده ای که آثار آن می تواند از مرگ مرجان ها و آبزیان تا اختلال در زنجیره غذایی دریایی گسترده باشد.
بنابراین پرسش مهمی که مطرح می شود، این است که آیا صنایع کویری باید با بهای تخریب یکی از شکننده ترین زیست بوم های دریایی جهان حفظ شوند؟
یکی دیگر از ابعاد کمتر دیده شده این پروژه، تثبیت الگوی توسعه صنعتی در مناطقی است که اساساً توان زیست محیطی لازم را ندارند. طی سال های گذشته، صنایع بزرگ فولادی، معدنی و پتروشیمی بدون توجه به ظرفیت آبی، در دل فلات مرکزی شکل گرفتند. کمبود آب در سال های اخیر به محدودیت تولید این صنایع انجامید و در حالی که بسیاری از کارشناسان بازنگری در مکان یابی این صنایع را ضروری می دانستند، پروژه انتقال آب این پیام را مخابره می کند که «باقی ماندن در مسیر اشتباه» همچنان امکان پذیر است، به شرط آنکه آب از صدها کیلومتر دورتر با هزینه های سنگین منتقل شود.
نتیجه این روند، وابستگی بلندمدت صنایع به پروژه هایی پرهزینه، انرژی بر و غیرپایدار است، روندی که نه تنها مصرف را اصلاح نمی کند، بلکه الگوی نادرست توسعه را تثبیت و حتی تشدید می کند.
از سوی دیگر، هزینه های این پروژه یکی از پرچالش ترین بخش های آن است. انتقال آب از خلیج فارس به فلات مرکزی در زمره گران ترین طرح های زیرساختی تاریخ ایران قرار دارد، از ساخت هزاران کیلومتر خط لوله و ده ها ایستگاه پمپاژ تا تأمین تجهیزات شیرین سازی و مصرف مداوم انرژی. اما سهم بری از این هزینه ها نابرابر است. صنایع بزرگ مانند فولاد مبارکه از آب بهره مند می شوند، در حالی که بخش قابل توجهی از هزینه های واقعی از انرژی مورد نیاز تا اثرات زیست محیطی به اقتصاد ملی تحمیل می شود. حتی اگر صنایع آب را با قیمت بالا خریداری کنند، محاسبات نشان می دهد هزینه واقعی تولید و انتقال هر مترمکعب آب بسیار فراتر از رقم پرداختی صنایع است و بخش قابل توجهی از بار مالی، مستقیم یا غیرمستقیم، بر دوش مردم و منابع عمومی قرار می گیرد.
در کنار هزینه های مالی، مصرف انرژی این پروژه نیز نگرانی های جدی ایجاد کرده است. شیرین سازی آب و انتقال آن به ارتفاعات بیش از هزار متر، یکی از انرژی برترین فرآیندهای صنعتی است. این در حالی است که کشور با ناترازی انرژی، کمبود برق، کسری گاز و فشار نیروگاه ها مواجه است. افزایش حجم پمپاژ، نیاز به برق پایدار و مصرف بالای گاز در واحدهای شیرین سازی، ردپای کربنی کشور را افزایش داده و آلودگی هوا در مراکز صنعتی را تشدید می کند. اینجاست که یک تناقض جدی خود را نشان می دهد، پروژه ای که قرار است به «پایداری آب» کمک کند، می تواند به یکی از عوامل ایجاد «ناپایداری انرژی» تبدیل شود.
یک زوایه مهم دیگر، مسئله عدالت در تخصیص منابع است. آب انتقالی، هرچند از خلیج فارس تأمین شود، در نهایت یک منبع ملی محسوب می شود و باید براساس نیازهای حیاتی، عدالت اجتماعی و اولویت های توسعه پایدار توزیع شود.
اما واقعیت این است که بیشترین سهم این آب به صنایع بزرگ اختصاص می یابد، در حالی که بسیاری از مناطق جنوب، شرق و حتی بخش هایی از مرکز کشور با بحران آب شرب مواجه اند. تالاب های مهم کشور خشک شده یا در آستانه فروپاشی اند و کشاورزان خرده پا با کمبود آب درگیرند. تخصیص آب انتقالی به صنایع در چنین شرایطی، این پرسش را تقویت می کند که چرا بنگاه های بزرگ صنعتی بر مردم و محیط زیست اولویت دارند و آیا این روند موجب افزایش نارضایتی های اجتماعی و منطقه ای نمی شود؟
همزمان، تجاری سازی آب خطر دیگری است که با پروژه های انتقال آب شدت می گیرد. شکل گیری بازارهای فروش آب، ایجاد شرکت های واسطه و ورود بخش خصوصی به چرخه توزیع، می تواند به تدریج آب را از یک «منبع عمومی» به یک «کالای اقتصادی» تبدیل کند، کالایی که در اختیار صنایع بزرگ قرار می گیرد و دسترسی مناطق محروم به آن محدودتر می شود. این فرآیند، نقش دولت در تنظیم گری را تضعیف کرده و مسیر خصوصی سازی منابع حیاتی کشور را هموار می کند.
در مسیر انتقال نیز اثرات زیست محیطی قابل توجهی وجود دارد. عبور خط لوله از مناطق حساس اکولوژیک، تخریب خاک، نابودی پوشش گیاهی و مداخله در ساختار طبیعی زمین، آثار بلند مدتی برجای می گذارد. ورود حجم بالای آب به مناطق خشک نیز می تواند الگوی هیدرولوژی مناطق مرکزی را تغییر دهد، موجب تشویق توسعه شهری در مناطق فاقد ظرفیت شود و حتی فشار بیشتری بر سفره های زیرزمینی وارد کند، تا جایی که در برخی تحلیل ها، احتمال افزایش نرخ فرونشست زمین در مناطق مصرف محور نیز مطرح شده است.
در مجموع، پروژه انتقال آب خلیج فارس به فولاد مبارکه، اگرچه به عنوان یک دستاورد مهندسی معرفی می شود، اما در لایه های پنهان خود مجموعه ای از چالش ها را همراه دارد که اگر مورد توجه قرار نگیرد، می تواند بحران های عمیق تری برای کشور ایجاد کند. پرسش های اصلی همچنان بی پاسخ است: آیا نگه داشتن صنایع آب بر در فلات مرکزی منطقی است؟ آیا هزینه های زیست محیطی و انرژی چنین پروژه ای قابل توجیه است؟ و آیا زمان آن نرسیده که الگوی توسعه صنعتی کشور بر اساس ظرفیت واقعی آب و محیط زیست بازنگری شود؟ پاسخ این پرسش ها تعیین خواهد کرد که این پروژه واقعاً راه حلی پایدار است یا تنها مُسکنی موقت برای بحرانی که هر روز بزرگ تر می شود.