دیروز و امروز، پروژه عظیم انتقال آب از خلیج فارس و دریای عمان به فولاد مبارکه اصفهان با تبلیغات گسترده و سخنرانیهای باشکوه افتتاح شد. پروژهای که ۳۵ هزار میلیارد تومان هزینه روی دست کشور گذاشته؛ عددی که به اندازه بودجه چند استان برای یک سال است.
اما پشت این جشن و روبانبُری، چند حقیقت مهم هست که کسی با صدای بلند دربارهاش حرف نزد:
این آب برای کیست؟
این پروژه فقط برای صنایع بزرگ و آببَر طراحی شده؛ یعنی فولاد، معادن و بخشهای صنعتی.
نه برای مردم، نه برای کشاورزان، و نه حتی برای بازگشت آب به زایندهرود.
پس همچنان:
• زایندهرود خشک است
• گاوخونی نفس ندارد
• کشاورزان در نوبت آب نیستند
• و مصرف خانگی هم تغییری نمیکند
مصرف انرژی و تخریب محیطزیست؛ حرفهایی که سانسور شد
برای انتقال این آب:
• باید آب دریا نمکزدایی شود
• پسابِ شور دوباره به دریا برگردد
• صدها کیلومتر آب پمپاژ شود
• و برق عظیمی مصرف شود
این یعنی:
• افزایش شوری آب در سواحل جنوب
• آسیب به زیستگاه آبزیان
• مصرف انرژی سنگین و افزایش هزینه برق و سوخت
اما در روایت رسمی، فقط از «افتخار ملی» گفته شد، نه این بخشها.
۳۵ هزار میلیارد تومان؛ هزینهای که از جیب چه کسی رفت؟
این عدد کوچک نیست. ۳۵ هزار میلیارد تومان یعنی:
• بودجه چند سال احیای زایندهرود
• جابجایی صنایع آببَر به کنار دریا
• یا حل بخش بزرگی از مشکلات کشاورزی اصفهان
اما تصمیم گرفته شد این پول صرف رساندن آب به صنایع شود—صنایعی که خودشان یکی از عوامل اصلی بحران آب در فلات مرکزیاند.
آیا بحران حل شد یا فقط جابهجا شد؟
تا زمانی که صنایع آببَر در قلب کویر توسعه داده شوند، هیچ انتقال آبی—حتی از دریا—بحران را حل نمیکند.
فقط بحران از یک نقطه به نقطه دیگر منتقل میشود.
امروز آبِ دریا رسید،
اما فردا…
مصرف صنایع بیشتر میشود، فازهای جدید میخواهند، و دوباره همان داستان تکرار میشود.
جمعبندی
پروژه انتقال آب، در ظاهر یک موفقیت بزرگ است.
اما در عمل ممکن است آغاز دورهای پرهزینهتر، انرژیبَرتر و خطرناکتر برای محیطزیست و آینده اصفهان باشد.
وقتی ۳۵ هزار میلیارد تومان خرج میشود، مردم حق دارند بپرسند:
این آب برای چه کسی آمد؟ و چه کسی هزینهاش را میدهد؟