اظهارات اخیر محمدرضا تابش، رئیس هیات مدیره شرکت معدنی و صنعتی چادرملو، در مجمع عمومی این شرکت، از یک چرخش راهبردی مهم در مسیر توسعه یکی از بزرگ ترین بازیگران حوزه معدن و فولاد کشور حکایت دارد، چرخشی که نه تنها بر تکمیل زنجیره ارزش فولاد تمرکز دارد، بلکه صراحتاً هدف اصلی آن را «استقرار صنعت سبز در شهرستان اردکان» معرفی می کند. این رویکرد را می توان نشانه ای از بلوغ نگاه اقتصادی در یکی از استراتژیک ترین صنایع کشور دانست.
به گزارش اکوبان- در سال های اخیر، مفهوم «صنعت سبز» از یک شعار محیط زیستی به یک الزام اقتصادی و حتی سیاسی برای صنایع بزرگ دنیا تبدیل شده است. کاهش شدت مصرف انرژی، مدیریت منابع آب، کاهش آلایندگی، استفاده از فناوری های کمکربن و بازچرخانی پسماند، دیگر نه مزیت رقابتی، بلکه شرط بقا در بازارهای جهانی است. در این چارچوب، تصمیم چادرملو برای حرکت به سمت صنعت سبز را باید همسو با تحولات جهانی فولاد و معدن دانست، صنایعی که بیشترین فشار را بابت انتشار کربن، مصرف آب و تخریب محیطزیست تحمل می کنند.
اردکان به عنوان منطقه ای کویری و کم آب، یکی از حساس ترین نقاط کشور از نظر تاب آوری زیست محیطی است. تمرکز فعالیت های معدنی و فولادی در چنین منطقه ای، اگر بدون ملاحظات زیست محیطی باشد، در بلندمدت می تواند بحران های اجتماعی و اکولوژیکی جدی ایجاد کند. از همین رو، تبدیل راهبرد توسعه چادرملو به «صنعت سبز در اردکان» را باید پاسخی هوشمندانه به محدودیت های محیطی منطقه ارزیابی کرد.
یکی از مهم ترین محورهای سخنان تابش، تأکید بر اختصاص بخش بیشتری از سود شرکت به سرمایه گذاری در طرح های توسعه ای و تکمیل زنجیره فولاد است. او صراحتاً اعلام می کند که صرف سود برای پروژه های عملیاتی، در نهایت سود بیشتری را در سال های آینده برای سهامداران به همراه خواهد داشت. این نگاه، فاصله گیری از رویکرد سنتی «تقسیم حداکثری سود نقدی» و حرکت به سمت سود آوری پایدار مبتنی بر سرمایه گذاری مولد است.
در واقع، چادرملو به جای آنکه سود را صرف رضایت کوتاه مدت سهامداران کند، آن را به عنوان «اهرم رشد آینده» تعریف کرده است. این راهبرد در صنایع مادر مانند فولاد و معدن، معنا و اهمیت دوچندان دارد، زیرا پروژه های این حوزه عموماً سرمایهبر، زمان بر و زیرساختی هستند و بدون تأمین مالی پایدار، امکان رقابت در مقیاس منطقه ای و جهانی وجود ندارد.
این رویکرد را می توان نوعی گذار از سرمایه داری کوتاه مدت به سرمایه داری توسعه محور تفسیر کرد، الگویی که در آن منافع سهامدار، صنعت، منطقه و نسل های آینده به هم گره می خورد.
تابش در بخش مهمی از سخنان خود، بر افزایش سهم مسئولیت های اجتماعی از سود شرکت تأکید می کند و آن را نه تنها یک وظیفه اخلاقی، بلکه یک تکلیف شرعی و قانونی می داند. این نکته از منظر «صنعت سبز» اهمیتی اساسی دارد، زیرا صنعت سبز، صرفاً به کاهش آلایندگی محدود نمی شود، بلکه شامل تعامل پایدار با جامعه محلی نیز است.
تجربه تاریخی استان یزد که تابش به آن اشاره می کند از ساخت مسجد و مسکن کارگری تا ایجاد فضای سبز و مراکز خیریه نشان می دهد که صنعت وقتی با جامعه پیوند واقعی داشته باشد، می تواند حتی در سخت ترین شرایط اقتصادی نیز مسیر تولید را حفظ کند. امروز نیز همراهی مردم اردکان با توسعه صنعتی، بیش از هر چیز به میزان پایبندی صنایع به محیط زیست، اشتغال بومی، رفاه اجتماعی و سلامت عمومی وابسته است. از این منظر، صنعت سبز بدون مسئولیت اجتماعی، مفهومی ناقص خواهد بود.
چادرملو راهبرد صنعت سبز را در شرایطی طرح می کند که اقتصاد ایران همچنان تحت فشار شدید تحریم های مالی، بانکی و فناوری قرار دارد. خود تابش نیز به تأثیر تحریم های آمریکا و رژیم صهیونیستی بر واردات ماشین آلات و تجهیزات مدرن اشاره می کند. با این حال، نکته قابلتوجه آن است که نگاه مدیریت جدید شرکت، نه تنها به عبور منفعلانه از تحریم، بلکه به بازطراحی شیوه های تأمین مالی و توسعه معطوف شده است.
استفاده از ظرفیت شرکت های خارجی، ارزهای صادراتی و روش های نوین معاملات تجاری، می تواند زمینه ساز انتقال فناوری های پاک، تجهیزات کم مصرف و دانش فنی مرتبط با صنعت سبز شود. به عبارت دیگر، صنعت سبز می تواند به ابزار مدرن سازی صنعت فولاد ایران در شرایط تحریم تبدیل شود، ابزاری که علاوه بر کاهش فشارهای زیست محیطی، مزیت رقابتی صادراتی نیز ایجاد می کند.
اگر راهبرد چادرملو در استقرار صنعت سبز به صورت واقعی و نه نمادین اجرا شود، آثار آن محدود به اردکان یا این شرکت نخواهد ماند. چادرملو یکی از حلقه های اصلی زنجیره فولاد کشور است و هر تحول در سیاست صنعتی آن، بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم بر معادن، گندله سازی، کنسانتره، فولادسازی و حتی صنایع پاییندستی اثر می گذارد.
در صورت موفقیت الگوی «صنعت سبز» در چادرملو، پیامدهای آن صرفاً به یک شرکت یا یک منطقه محدود نخواهد شد، بلکه می تواند به یک موتور تحول ساختاری در صنعت فولاد کشور تبدیل شود. ارتقای استانداردهای زیست محیطی، نخستین و مستقیم ترین اثر چنین الگویی است، چراکه با جایگزینی فناوری های کم مصرف، کاهش آلایندگی و مدیریت بهینه منابع آب و انرژی، سطح الزامات محیط زیستی در کل زنجیره فولاد به ناچار بالا می رود و سایر بنگاه ها نیز برای بقا در فضای رقابتی ناچار به هم سطح سازی خود با این استانداردها خواهند شد. هم زمان، موفقیت این مسیر می تواند عملاً ریسک سرمایه گذاری در فناوری های سبز را کاهش دهد و به سرمایه گذاران داخلی و حتی خارجی این پیام را منتقل کند که بازده اقتصادی پروژه های دوستدار محیطزیست، نه تنها پایین نیست، بلکه در بلند مدت از ثبات بیشتری نیز برخوردار است. از منظر بازارهای جهانی نیز، فولادی که با شاخص های زیست محیطی قابلقبول تولید شود، شانس بالاتری برای ورود پایدار به بازارهای سخت گیر اروپایی و آسیایی خواهد داشت، بازارهایی که امروز نه صرفاً کیفیت و قیمت، بلکه «ردپای کربن» و «مسئولیت زیست محیطی» تولیدکننده را مبنای تصمیم گیری قرار می دهند. مهم تر از همه، تحقق این الگو می تواند به تعدیل یکی از قدیمی ترین چالش های توسعه در ایران یعنی تعارض مزمن میان توسعه صنعتی و حفاظت از محیط زیست منجر شود؛ تعارضی که سالها توسعه را در برابر جامعه محلی قرار داده و سرمایه اجتماعی صنایع را تضعیف کرده است. صنعت سبز، اگر بهدرستی اجرا شود، این دوگانه را به یک هم افزایی تبدیل می کند، جایی که رشد اقتصادی، کاهش فشارهای زیست محیطی و افزایش رضایت اجتماعی، هم زمان و در یک مسیر واحد حرکت می کنند.
به طور کلی راهبرد اعلام شده توسط رئیس هیات مدیره چادرملو را باید یک بازتعریف بنیادین از مدل توسعه صنعتی در قلب کویر ایران دانست. گذار از سود آوری صرف به سودآوری پایدار، از توسعه منقطع به توسعه زنجیره ای، و از صنعت پرمصرف و آلاینده به صنعت سبز، اگر به درستی اجرا شود، می تواند چادرملو را از یک بنگاه معدنی بزرگ به یک الگوی ملی توسعه صنعتی پایدار تبدیل کند.
در نهایت، صنعت سبز نه یک هزینه اضافی، بلکه سرمایه گذاری هوشمندانه برای بقا، رقابت پذیری و مشروعیت اجتماعی صنایع بزرگ است، مسیری که چادرملو امروز با شفافیت و جرأت از آن سخن می گوید و فردای فولاد ایران را به آن گره می زند.