حجت اله مرادخانی*
در ادبیات کلاسیک علوم سیاسی و مطالعات راهبردی، مفهوم «امنیت ملی» عمدتا با مولفههایی چون توان نظامی، بازدارندگی سخت، قدرت تسلیحاتی و ظرفیت دفاعی کشورها تعریف میشود. اگرچه این مولفهها همچنان شالوده اصلی حفظ تمامیت ارضی کشورها را تشکیل میدهند اما تجربه تاریخی و تحولات نظری در حوزه امنیت نشان داده که امنیت پایدار را نمیتوان صرفا در سطح نظامی و سختافزاری خلاصه کرد و تاثیر قدرت نرم و بسترهای اجتماعی و انسانی را نمیتوان از نظر دور داشت. در رویکردهای جدید امنیتی بهویژه در چارچوب «امنیت انسانی» و «امنیت توسعهمحور» عوامل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و زیستمحیطی نقش تعیینکنندهای در ثبات و پایداری سرزمینها دارند.
در چنین دیدگاهی مفهوم امنیت داشتن صرفا بهمعنای نبود تهدید نظامی نیست بلکه بهمعنای وجود شرایطی است که در آن جوامع انسانی بتوانند در بستر پایدار اقتصادی و اجتماعی به حیات خود ادامه دهند. به بیان دیگر امنیت زمانی معنا مییابد که سکونتگاهها زنده، اقتصاد و جوامع محلی پویا و پیوند انسان با جغرافیا و زیست بومش حفظ شده باشد. این مقوله در کشورهایی با وسعت جغرافیایی، تنوع قومی و مرزهای طولانی همچون ایران اهمیتی دوچندان پیدا میکند. ایران بهعنوان کشوری با هزاران کیلومتر مرز زمینی و آبی و همسایگی با چندین کشور، از تنوع بینظیر جغرافیایی، فرهنگی و قومی برخوردار است. این تنوع، در عین اینکه یک سرمایه ملی و راهبردی محسوب میشود، در صورت فقدان سیاستگذاری متوازن میتواند به شکافهای توسعهای نیز منجر شود. در این میان روستاها و شهرهای کوچک بهویژه در مناطق مرزی و پیرامونی، نقشی حیاتی در حفظ ثبات سرزمینی دارند. این مناطق درواقع کمربند انسانی امنیت ملی را شکل میدهند؛ کمربندی که پایداری آن بهطور مستقیم به میزان برخورداری از فرصتهای اقتصادی و اجتماعی بومی وابسته است. فرصتهایی که مصداق بارز و برجسته آن را در ایران در عرصه صنایع دستی و هنرهای سنتی غنی و کهن ایران میتوان دید. بستری کهن در فرهنگ و تمدن ایران که از دیرباز واجد چنین نقش و کارکرد ثباتبخشی به این سرزمین بوده است.
در دهههای اخیر اما مجموعهای از روندهای ساختاری از جمله خشکسالیهای مکرر، بحران آب، تمرکزگرایی اقتصادی، ضعف زیرساختهای توسعهای و نبود اشتغال پایدار موجب تضعیف این کمربند انسانی شده است. پیامد این وضعیت افزایش مهاجرت از روستاها و مناطق مرزی به کلانشهرها و درنتیجه شکلگیری پدیدههایی همچون حاشیهنشینی، فشار بر زیرساختهای شهری و افزایش آسیبهای اجتماعی در مراکز جمعیتی کشور بوده است. این روند در عمل نوعی جابهجایی چالشها و مسائل از پیرامون به مرکز ایجاد کرده است بدون آنکه مسائل اصلی حل شده باشند.
در چنین شرایطی ضروری بهنظر میرسد که نقش صنایعدستی در نظام توسعه و امنیت کشور بازتعریف و نقش راهبردی آن در این وضعیت تبیین شود. برخلاف نگاه سنتی که صنایعدستی را عمدتا در حوزه فرهنگ، هنر و میراث خلاصه میکند، این حوزه را باید بهعنوان یک «ابزار راهبردی توسعه منطقهای و امنیت پایدار» مورد توجه قرار داد. صنایعدستی بهدلیل ماهیت کاربرمحور، سرمایهبر نبودن، اتکای بالا به منابع محلی و انعطافپذیری در مقیاس تولید و نیر تقویت اقتصاد ملی و ارزآوری میتواند یکی از موثرترین ابزارهای تثبیت جمعیت در مناطق کمبرخوردار باشد.
پدافند غیرعامل و مفهوم مرز زنده
در رویکردهای نوین جغرافیای سیاسی، مرزها زمانی دارای ضریب امنیتی بالا هستند که زنده و حیات انسانی در پهنه آنها جاری باشد. به عبارت دیگر در آنها سکونت انسانی، تولید، تعامل و حیات اجتماعی و جریان اقتصادی برقرار باشد. مرز زنده در واقع مرزی است که در آن زندگی جریان دارد، نه صرفا خطی روی نقشه. در چنین مرزی است که جوامع محلی با تکیه بر خصلتهای مردمشناختی و میراثهای فرهنگی و هنری ناملموس خود بخشی از سازوکار پدافند غیرعامل کشور محسوب میشوند.
در این چارچوب نظری، مرزنشینان نهصرفا ساکنان یک منطقه جغرافیایی بلکه بازیگران امنیتی غیررسمی هستند که از طریق حضور مستمر، نظارت طبیعی بر محیط، شناخت دقیق جغرافیا و تعلقخاطر به سرزمین، زنده نگهداشتن میراثهای فرهنگی ناملموس نقشی مهم در کاهش آسیبپذیری مرزها ایفا میکنند. به همین دلیل حفظ جمعیت در مناطق مرزی یکی از کمهزینهترین و در عین حال موثرترین اشکال پدافند غیرعامل برای کشور ما محسوب میشود. در مقابل اما تخلیه تدریجی این مناطق و مهاجرت گسترده به شهرهای بزرگ، به معنای ایجاد خلأ ژئوپلیتیکی است؛ خلئی که بهسرعت میتواند به بستر شکلگیری تهدیدات امنیتی درون مرزی، از جمله قاچاق سازمانیافته، فعالیت شبکههای غیررسمی و در مواردی حتی نفوذ جریانهای مخرب تبدیل شود. همزمان تمرکز جمعیت در کلاشهرها، خود منجربه رشد حاشیهنشینی و افزایش ناپایداری اجتماعی، گسترش سکونتگاههای غیررسمی و فشار مضاعف بر خدمات شهری میشود. بنابراین در سطحی کلانتر میتوان گفت میان فقر در مرز و بحران در مرکز رابطهای ساختاری و مستقیم وجود دارد. هر سیاستی که منجر به تضعیف اقتصاد جوامع محلی در مناطق مرزی شود بهطور غیرمستقیم هزینههای اجتماعی و امنیتی را در سطح ملی بر کشور تحمیل میکند. در این میان توجه به جایگاه صنایعدستی و قابلیتهای آن در ساختار سیاستگذاری کلان کشور میتواند این تهدیدات آشکار و پنهان را تا حدود زیادی تعدیل و کنترل کند.
صنایعدستی بهمثابه ابزار تثبیت جمعیت
صنایعدستی بهعنوان یکی از معدود فعالیتهای اقتصادی که با حداقل مصرف منابع طبیعی و زیرساختی قابل اجراست، جایگاه ویژهای دارد. این حوزه برخلاف صنایع سنگین یا کشاورزی مدرن، وابستگی کمی به آب، انرژی و سرمایهگذاریهای کلان دارد و همین ویژگی آن را برای مناطق خشک، کوهستانی و دور از مرکز و مرزی مناسب میکند. راهاندازی یک کارگاه خانگی صنایعدستی مانند سوزندوزی در سیستانوبلوچستان، گلیمبافی در مرکز کشور، کلاشدوزی در کردستان، یا حصیربافی در جنوب میتواند با فضا و سرمایهای محدود اما اثرگذاری اجتماعی بالا انجام شود. این ویژگی باعث میشود صنایعدستی نهصرفا یک فعالیت اقتصادی بلکه تبدیل به یک ابزار توسعه متوازن منطقهای شود.
از منظر اقتصادی این فعالیتها دارای سه ویژگی کلیدی هستند؛ نخست، سرمایهگذاری اندک و بازدهی سریع دوم، اتکا به مواد اولیه بومی و سوم، انعطافپذیری در مشارکت نیروی کار محلی. این سه ویژگی در کنار هم امکان شکلگیری اقتصادهای خرد پایدار را در مناطق محروم فراهم میکنند؛ مقولهای مهم که در برخی کشورهای در حال توسعه دنیا بسیار مورد توجه قرار دارد. همچنین نقش زنان در این بین نیز قابلتوجه است. صنایعدستی از مهمترین بسترهای مشارکت اقتصادی زنان در مناطق روستایی است. این مشارکت نهتنها درآمد خانوار را افزایش میدهد بلکه موجب تقویت سرمایه اجتماعی، افزایش قدرت تصمیمگیری در خانواده و ارتقای سطح تابآوری اجتماعی آنها میشود. درنتیجه پیوند میان اقتصاد خانگی و امنیت اجتماعی در گذر زمان بهطور مستقیم تقویت میشود.
جغرافیای فرهنگی و امنیت نرم
صنایعدستی یک فعالیت اقتصادی صرف نیست بلکه حامل هویت فرهنگی و تاریخی جوامع محلی است. هر نقش، هر بافت و هر تکنیک در صنایعدستی، بازتابی از تاریخ زیسته یک قوم و منطقه است. از این منظر صنایعدستی را میتوان نوعی زبان فرهنگی غیرکلامی دانست که هویت ملی را در سطوح محلی بازتولید میکند و از سوی دیگر تنوع چشمگیر زیست فرهنگی را در اقصینقاط ایران به نمایش میگذارد؛ تنوعی راهبردی که در دنیای امروز برای تقویت گردشگری در سطوح مختلف بسیار مورد توجه کشورهاست.
در چارچوب امنیت نرم این ویژگی اهمیت ویژهای دارد. جوامعی که احساس تعلق فرهنگی قویتری دارند، در برابر گسستهای اجتماعی و نفوذ جریانهای واگرا مقاومتر هستند. هنگامی که یک هنرمند محلی اثر خود را نهصرفا بهعنوان یک کالا بلکه بهعنوان بخشی از میراث ملی میبیند، پیوند او با ساختار سیاسی و اجتماعی کشور تقویت میشود. از این منظر کارگاههای صنایعدستی را میتوان بسترهای تولید هویت ملی در مناطق مرزی برشمرد؛ زیرساختهایی که همزمان کارکرد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و امنیتی دارند.
چالش حکمرانی و غیبت نگاه راهبردی
با وجود این ظرفیتهای حیاتی، صنایعدستی در ایران هنوز در حاشیه سیاستگذاری توسعه و امنیت قرار دارد. یکی از مهمترین چالشها، فقدان نگاه کلاننگر و بینبخشی و نبود هماهنگی میان نهادهای فرهنگی، اقتصادی و امنیتی در این خصوص است. در عمل، این حوزه عمدتا در سطح یک فعالیت فرهنگی تعریف شده و کمتر بهعنوان یک متغیر راهبردی در اسناد آمایش سرزمین و سیاستهای امنیت ملی مورد توجه قرار گرفته است. چالش دیگر، ساختار واسطهمحور بازار صنایعدستی و نبود نظارت موثر بخش دولتی است. در بسیاری از موارد تولیدکننده اصلی در مناطق مرزی سهم ناچیزی از ارزش نهایی محصول دریافت میکند در حالی که بخش عمده سود در زنجیره توزیع در مراکز شهری متمرکز میشود. این نابرابری اقتصادی انگیزه تولید را کاهش داده و پایداری این فعالیتها را تهدید میکند. از سوی دیگر محدودیت در دسترسی به بازارهای جهانی، ضعف در برندینگ، فقدان بستهبندی استاندارد و موانع ناشی از تحریمهای مالی و تجاری موجب شده ظرفیت صادراتی صنایعدستی ایران بهخوبی به فعلیت نرسد.
صنایعدستی و امنیت پایدار
در آستانه روز جهانی و هفته صنایعدستی، بازاندیشی در جایگاه این حوزه در پارادایمهای کلان مدیریت کشور، ضرورتی راهبردی است. فراموش نکنیم حمایت از کارگاههای خانگی در مناطق مرزی، نه یک اقدام حمایتی یا فرهنگی صرف بلکه نوعی سرمایهگذاری بلندمدت در امنیت ملی است. این سرمایهگذاری میتواند بهطور غیرمستقیم هزینههای امنیت سخت را کاهش داده و ثبات سرزمینی را بهطور جدی تقویت کند. در این مسیر توسعه بازارچههای مرزی، ایجاد شبکههای خرید تضمینی و تقویت دیپلماسی فرهنگی در بازارهای منطقهای ازجمله راهکارهای عملیاتی قابل اجرا هستند.
در فراز پایانی این نوشتار باید افزود که امنیت ایران در گرو پایداری مرزها و پایداری مرزها در گرو پایداری زندگی مرزنشینان است. صنایعدستی بهعنوان پیوندی میان اقتصاد، فرهنگ و زیست اجتماعی میتواند یکی از موثرترین ابزارهای تحقق این پایداری باشد. فراموش نکنیم تار و پود دستبافتههای مناطق مرزی، تنها آثار هنری یا محصولی فرهنگی نیستند بلکه رشتههایی زنده و نامرئیاند که شبکه امنیت پایدار ملی را در جغرافیای انسانی ایران بازتولید میکنند.
*پژوهشگر صنایعدستی و مدرس دانشگاه