به گزارش اکوبان، شکست استقلال مقابل الوصل امارات، در ظاهر یک رویداد ورزشی بود، اما در لایههای زیرین خود، آیینه تمام نمایی از ضعف ساختاری و ناکارآمدی مدیریتی در اقتصاد ایران است. استقلال در زمین فوتبال هفت گل دریافت کرد، اما در واقع، هلدینگ خلیج فارس و به تبع آن، مدیریت اقتصادی ایران صدها گل خورده اند.
این شکست تنها روی اسکوربورد ورزشگاه ثبت نشد، بلکه بر دفترچه عملکرد یکی از بزرگ ترین هلدینگ های اقتصادی کشور نیز حک شد.
هلدینگ خلیج فارس، به عنوان بازوی اصلی صنعت پتروشیمی ایران، سالانه میلیاردها تومان درآمد دارد. این درآمدها به جای آنکه صرف توسعه زیرساخت های انرژی، ارتقای فناوری و افزایش ارزش افزوده محصولات شود، بخشی از آن در مسیرهای بی ارتباطی مانند حمایت از باشگاه های فوتبال هدر می رود. استقلال یکی از اصلی ترین مقصدهای این پول ها بوده است. اما نتیجه چه شد؟ تیمی که با هزینه های میلیاردی اداره می شود، نهتنها دستاورد ورزشی ندارد، بلکه در مهم ترین آوردگاه آسیایی اش با شکست سنگین و تحقیرآمیز رو به رو می شود.
اینجا مسئله فقط یک باخت ورزشی نیست، مسئله اصلی این است که سرمایه های ملی برای نمایش ناکارآمدی هزینه می شوند. وقتی یک تیم با این حجم از حمایت مالی چنین نتیجه ای می گیرد، به طور غیرمستقیم نشان می دهد که پشتوانه اقتصادی آن یعنی هلدینگ خلیج فارس نیز درگیر همان بیماری مزمن سوءمدیریت است.
باشگاه داری در دنیا یک صنعت است، صنعتی مبتنی بر علم مدیریت، بازاریابی، درآمدزایی و رقابت سالم. اما در ایران، باشگاه داری بیشتر به طرح کارآموزی مدیران سفارشی شباهت دارد. باشگاه ها حیاط خلوتی برای آزمون و خطای کسانی شده اند که هیچ تجربه و تخصصی در این حوزه ندارند. هلدینگ خلیج فارس نیز با ورود به این میدان، در عمل بخشی از سرمایه ملی را به دست همین مدیران غیرمتخصص سپرده است.
وقتی بزرگ ترین هلدینگ پتروشیمی کشور به جای تمرکز بر مأموریت اصلی خود، منابع مالی را به تیمی اختصاص می دهد که ساختار مدیریتی اش به هم ریخته است، نتیجه ای جز اتلاف سرمایه و رسوایی بین المللی به بار نمی آورد. استقلال هفت گل دریافت کرد، اما در واقع این مدیریت سفارشی و رانتی بود که رسماً رسوا شد.
ماجرای استقلال و هلدینگ خلیج فارس تنها یک نمونه کوچک از وضعیتی بزرگ تر است. فوتبال ایران، با تمام شور و اشتیاق مردمی اش، در چنگال همان مدیریت کلنگی گرفتار شده که کل اقتصاد کشور را زمین گیر کرده است. در این ساختار، بودجه های کلان خرج می شوند، اما هیچ کس پاسخ گو نیست. مدیران ناکارآمد عوض می شوند، اما مدیران ناکارآمد دیگری بر سر کار می آیند. چرخه ناکارآمدی بازتولید می شود و در نهایت، مردم بازنده اصلی هستند.
فوتبال کشور امروز نه تنها منبع شادی نیست، بلکه نماد هدررفت منابع و تحقیر ملی شده است. این دقیقاً همان چیزی است که در اقتصاد کلان هم مشاهده میکنیم، فرصت ها از دست می روند، منابع هدر می روند و در نهایت، حسرت و خشم عمومی باقی می ماند.
سؤال اصلی اینجاست؟ چرا هلدینگی که باید پیشران صنعت پتروشیمی کشور باشد، باید درگیر باشگاه داری و هزینه های بی ثمر ورزشی شود؟ پاسخ روشن است، چون مدیریت در ایران نه مأموریت محور، بلکه رابطه محور است. هلدینگ ها به جای آنکه بر اساس استراتژی اقتصادی اداره شوند، بر اساس روابط سیاسی و منافع جناحی هدایت می شوند.
اگر هلدینگ خلیج فارس به جای صرف بودجه در فوتبال، این منابع را صرف تحقیق و توسعه، نوسازی تجهیزات یا حمایت از استارتاپ های فناورانه می کرد، امروز میتوانست نقشی کلیدی در افزایش بهره وری صنعت انرژی ایران داشته باشد. اما انتخاب مسیر اشتباه، نتیجه ای جز شکست ندارد، چه در زمین فوتبال، چه در میدان اقتصاد.
باید پذیرفت که باخت استقلال در برابر الوصل تنها یک رویداد ورزشی نیست، این شکست، شکست مدل مدیریتی رانتی و ناکارآمد است که در بسیاری از بخشهای کشور سایه انداخته است. هلدینگ خلیج فارس بهعنوان نماد این مدل مدیریتی، امروز باید پاسخگو باشد: چرا باید میلیاردها تومان از منابع ملی صرف پروژهای شود که نه بازده اقتصادی دارد و نه افتخار ورزشی؟
این شکست تحقیرآمیز، در واقع تصویری کوچک از وضعیتی بزرگتر است: هرجا مدیریت رانتی وارد میشود، نتیجه چیزی جز اتلاف، ناکامی و تحقیر نیست.
بدیهی است که ماجرای باخت استقلال در چند روز آینده از تیتر رسانهها کنار میرود و جای خود را به موضوعات دیگر میدهد. کمیتههای بررسی فرمالیته تشکیل میشوند، چند مدیر جابهجا میشوند و همهچیز دوباره به روال سابق برمیگردد. اما ریشه مشکل همچنان پابرجاست: مدیریت کشور همچنان بر مدار ناکارآمدی میچرخد و هلدینگهایی مانند خلیج فارس، به جای آنکه موتور محرک توسعه باشند، به باتلاقی برای اتلاف منابع ملی تبدیل شدهاند.
باخت استقلال، فرصتی است تا یک بار دیگر به خودمان یادآوری کنیم که مشکل اصلی نه در بازیکنان و مربیان، بلکه در ساختار مدیریتی کشور است. تا زمانی که بزرگترین هلدینگهای اقتصادی کشور درگیر بازیهای سیاسی، انتصابات سفارشی و هزینههای بیحاصل هستند، نه استقلال و پرسپولیس پیشرفت میکنند و نه صنعت و اقتصاد کشور.
هلدینگ خلیج فارس باید به مأموریت اصلی خود بازگردد؛ باید سرمایههای ملی را در جهت توسعه واقعی به کار گیرد، نه در مسیر نمایشهای بیثمر. در غیر این صورت، هر شکست ورزشی و هر ناکامی اقتصادی، تنها تکرار یک حقیقت تلخ خواهد بود: سرمایه ملی ما هر روز بیشتر به گل تبدیل میشود.