کتایون ملکی*
دیپلماسی ایرانی: «آشوب کنترلشده» بیش از آنکه یک دکترین رسمی باشد، مفهومی ژئوپلیتیکی برای توصیف مدیریت هدفمند بیثباتی در مناطق حساس به شمار میرود، راهبردی که بر اساس آن، یک قدرت میتواند با هدایت یا بهرهبرداری از بحرانها، محیطی بیثبات اما قابلکنترل ایجاد کند تا نفوذ رقبای خود را محدود و دامنه اثرگذاریاش را گسترش دهد.
برخی تحلیلگران، این مفهوم را در چارچوب سیاست خارجی روسیه در خاورمیانه بررسی میکنند، بهویژه در ارتباط با تحولات پساشوروی، انقلابهای رنگی، جنگ عراق پس از ۲۰۰۳، بحران سوریه و بخشی از تحولات پس از بهار عربی. در این نگاه، مسکو تلاش کرده از شکافها و بحرانهای منطقهای برای بازگشت به جایگاه یک قدرت اثرگذار جهانی استفاده کند.
روسیه و آمریکا هر دو منافع ژئوپلیتیکی عمیقی در خاورمیانه دارند. مسکو پس از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱، بخش مهمی از سیاست خارجی خود را بر حفظ متحدان باقیمانده، جلوگیری از گسترش نفوذ غرب و اخلال در ترتیبات امنیتی تحت رهبری آمریکا متمرکز کرد. در مقابل، بسیاری از تحلیلگران در سالهای اخیر از کاهش تدریجی تمرکز آمریکا بر خاورمیانه سخن گفتهاند، اما تحولات پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ نشان داد واشنگتن همچنان بازیگری تعیینکننده در معادلات منطقه است.
در این میان، روسیه همواره تلاش کرده خود را بهعنوان جایگزین یا دستکم موازنهگر نفوذ آمریکا معرفی کند. حضور نظامی روسیه در سوریه در سال ۲۰۱۵ نقطه عطف مهمی در این مسیر بود، اقدامی که نهتنها جایگاه مسکو را در معادلات منطقهای تقویت کرد، بلکه نشان داد کرملین آماده استفاده از خلأهای ژئوپلیتیکی برای گسترش نفوذ خود است.
روسیه در خاورمیانه سه رویکرد اصلی را دنبال میکند:
-تضعیف گرایشهای غربگرای دولتهای منطقه
-جلوگیری از سرایت انقلابها و بیثباتیهای مردمی به حوزه نفوذ خود
-محدود کردن مفهوم امنیت به مبارزه با تروریسم
این رویکردها با نگاه ولادیمیر پوتین به سیاست جهانی همخوانی دارد، نگاهی که روابط بینالملل را عرصه رقابت قدرتهای بزرگ میبیند و بازگشت روسیه به جایگاه یک قدرت جهانی را هدف اصلی سیاست خارجی کرملین تعریف میکند.
با این حال، شرایط کنونی و تشدید تنش میان ایران، آمریکا و اسرائیل ممکن است معادله را برای روسیه پیچیدهتر کرده باشد. هرچند افزایش تنشها میتواند در کوتاهمدت برای مسکو مزایایی مانند رشد قیمت انرژی، افزایش درآمدهای نفتی و درگیر شدن بیشتر آمریکا در خاورمیانه ایجاد کند، اما ادامه بحران لزوماً به نفع روسیه نخواهد بود.
بیثباتی گسترده در منطقه میتواند بخشی از سرمایهگذاریهای راهبردی روسیه در ایران و مسیرهای ترانزیتی منطقه را تهدید کند. علاوه بر این، روسیه برخلاف بحران سوریه، تاکنون نقش پررنگی در مدیریت یا میانجیگری بحران اخیر ایفا نکرده است، موضوعی که میتواند نشانهای از محدودیتهای جدید سیاست خاورمیانهای کرملین باشد.
در واقع، اگرچه روسیه همچنان از تضعیف نفوذ آمریکا در خاورمیانه سود میبرد، اما تشدید بحرانهای غیرقابلکنترل ممکن است اینبار بیش از آنکه فرصتی برای گسترش نفوذ مسکو باشد، به عاملی برای افزایش هزینههای ژئوپلیتیکی آن تبدیل شود.
به نظر میرسد «آشوب کنترلشده» همچنان بخشی از منطق رفتاری روسیه در خاورمیانه باقی مانده است، اما تحولات جدید منطقه نشان میدهد مدیریت بحرانها دیگر به سادگی گذشته نیست. اگر در سوریه، بیثباتی به فرصتی برای بازگشت روسیه به معادلات منطقهای تبدیل شد، در بحران کنونی احتمال دارد تشدید تنشها بهجای تقویت نفوذ مسکو، محدودیتهای قدرت مانور آن را آشکار کند. با این حال، تداوم نااطمینانی در خاورمیانه همچنان فضایی ایجاد میکند که روسیه و چین بتوانند خود را بهعنوان موازنهگرانی در برابر نفوذ آمریکا معرفی کنند؛ روندی که میتواند رقابت قدرتهای بزرگ در منطقه را وارد مرحلهای تازه کند.
*دانشجوی دکترای علوم سیاسی