به گزارش اکوبان- شرکت معدنی و صنعتی چادرملو نیز اکنون با همین مسئله مواجه است. کاهش برداشت از معدن اصلی، در کنار نیاز مستمر واحدهای کنسانتره سازی، گندله سازی و فولادسازی به خوراک، این شرکت را به سمت توسعه معادن جایگزین و ورود به ذخایر عمیق تر سوق داده است. اعلام برنامه ارزیابی فنی و اقتصادی ذخایر T1 و T2 در عمق بیش از ۳۰۰ متر و حرکت به سمت استخراج زیرزمینی، نشانه ای از تغییر رویکرد معدنی چادرملو است، تغییری که موفقیت آن می تواند بر آینده تولید این شرکت و بخشی از زنجیره فولاد کشور اثرگذار باشد.
معدن اصلی چادرملو سال ها یکی از مهم ترین پشتوانه های تأمین سنگآهن این شرکت بوده است، با این حال، نزدیک شدن این معدن به سال های پایانی بهره برداری، ضرورت بازتعریف راهبرد تأمین مواد اولیه را افزایش داده است.
آمارهای اعلام شده از سوی مدیرعامل چادرملو در شهریورماه ۱۴۰۵، ابعاد این تغییر را نشان می دهد. بر اساس این اطلاعات، میزان برداشت سنگ آهن از پیت معدن اصلی در هشتمین ماه سال مالی به حدود ۱.۶ میلیون تن رسیده؛ در حالی که این میزان در دوره مشابه سال قبل ۳.۵ میلیون تن بوده است. به این ترتیب، برداشت از معدن اصلی حدود ۵۴ درصد کاهش یافته است.
این کاهش در شرایطی رخ داده که ظرفیت های فرآوری و فولادسازی شرکت همچنان به تأمین مستمر خوراک نیاز دارند. در چنین وضعیتی، کاهش دسترسی به سنگ آهن از معدن اصلی می تواند بر میزان تولید، هزینه تأمین مواد اولیه و حتی حاشیه سود شرکت اثر بگذارد؛ به ویژه اگر منابع جایگزین نتوانند با همان کیفیت، حجم و هزینه اقتصادی، نیاز واحدهای پایین دستی را تأمین کنند.
در واقع، چالش چادرملو جایگزینکردن یک معدن با معدن دیگر نیست. تفاوت در عیار ذخایر، نسبت باطله برداری، هزینه استخراج، فاصله تا کارخانه های فرآوری و نیاز به تجهیزات جدید، همگی عواملی هستند که اقتصاد منابع جایگزین را تعیین می کنند.
D19 و آنومالی ۱۰؛ جبهه جدید تأمین سنگ آهن
در واکنش به محدودیت های معدن اصلی، چادرملو توسعه منابع جدید را در اولویت قرار داده است. بر اساس آمار منتشر شده از عملکرد پنج ماهه نخست سال ۱۴۰۵، از معدن D19 حدود ۱.۵ میلیون تن و از آنومالی ۱۰ حدود یک میلیون و ۶۵۰ هزار تن سنگ آهن استخراج شده است. مجموع برداشت از این دو محدوده به بیش از ۳.۱۵ میلیون تن رسیده است.
عملکرد آنومالی ۱۰ به ویژه قابل توجه است، زیرا میزان استخراج آن در دوره مشابه سال گذشته حدود ۱۲۰ هزار تن بوده و در پنج ماه نخست سال جاری به یک میلیون و ۶۵۰ هزار تن افزایش یافته است. این رشد نشان می دهد آنومالی ۱۰ به تدریج در حال تبدیلشدن به یکی از منابع مهم تأمین مواد اولیه شرکت است.
در معدن D19 نیز توسعه عملیات با حجم قابل توجهی از باطله برداری همراه بوده است. در پنج ماه نخست سال ۱۴۰۵، بیش از ۱۵.۵ میلیون تن باطله در این معدن جا به جا شده، در حالی که میزان برداشت سنگ آهن آن حدود ۱.۵ میلیون تن بوده است. به بیان دیگر، به ازای هر تن سنگآهن استخراج شده، بیش از ۱۰ تن باطله برداری انجام شده است.
این نسبت، اهمیت هزینه های آماده سازی معادن جدید را برجسته می کند. توسعه یک معدن با شناسایی ذخیره و آغاز استخراج محقق نمی شود؛ دسترسی به ماده معدنی، جابهجایی لایه های فاقد ارزش اقتصادی، تأمین ماشین آلات و ایجاد زیرساخت های لازم، بخش مهمی از سرمایه گذاری اولیه را به خود اختصاص می دهد.
در آنومالی ۱۰ نیز حجم باطله برداری از ۲.۷ میلیون تن در سال ۱۴۰۴ به بیش از ۱۳ میلیون تن در سال ۱۴۰۵ افزایش یافته است. این ارقام نشان می دهد که چادرملو برای جایگزینی تدریجی معدن اصلی، ناگزیر از پذیرش هزینه های سنگین آماده سازی و توسعه منابع جدید است.
برنامه اعلامشده شرکت برای برداشت پنج میلیون تن سنگ آهن از مجموع معادن D19، آنومالی ۱۰ و چاهگز تا پایان سال ۱۴۰۵ نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. البته چاه گز در زمان اعلام این برنامه، به دلیل حجم بالای باطله برداری هنوز وارد مرحله برداشت سنگ آهن نشده بود؛ بنابراین تحقق هدف پنج میلیون تنی به پیشرفت عملیات آماده سازی و آغاز استخراج از این معدن نیز وابسته است.
حرکت به عمق ۳۰۰ متر؛ وقتی توسعه معدنی به مسئله فناوری تبدیل می شود
یکی از مهم ترین تحولات راهبرد معدنی چادرملو، ورود به مطالعات و برنامه ریزی برای استخراج ذخایر T1 و T2 در عمق بیش از ۳۰۰ متر است.
فرید دهقانی، مدیرعامل شرکت، در ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ اعلام کرد که ارزیابی های فنی و اقتصادی این ذخایر انجام شده و چادرملو قصد دارد در نیمه دوم سال ۱۴۰۵ برای انعقاد قرارداد و آغاز عملیات استخراج زیرزمینی اقدام کند. به گفته او، اجرای این برنامه با مشارکت شرکت های داخلی و خارجی دنبال خواهد شد.
اهمیت این تصمیم را باید در تفاوت ماهوی معدنکاری زیرزمینی با استخراج روباز جست و جو کرد. در معدن روباز، دسترسی به ماده معدنی از طریق برداشت لایه های سطحی و توسعه پله های استخراجی انجام می شود؛ اما در روش زیرزمینی، عملیات به طراحی مسیرهای دسترسی، حفر تونل، پایدارسازی فضاهای زیرزمینی، تهویه، انتقال مواد معدنی و مدیریت ایمنی در محیطی پیچیده تر نیاز دارد.
در چنین شرایطی، کیفیت مطالعات زمین شناسی و ژئوتکنیکی، شناخت ساختار شکستگی ها، شرایط آب زیرزمینی و رفتار توده سنگ اهمیت ویژه ای پیدا می کند. علاوه بر این، انتخاب روش استخراج باید بر اساس هندسه ذخیره، عیار ماده معدنی، عمق، شرایط مکانیکی سنگ و هزینه های عملیاتی انجام شود.
بنابراین، ورود چادرملو به ذخایر T1 و T2 را نباید افزایش محدوده استخراج تلقی کرد؛ این تصمیم در عمل آزمونی برای توان فنی، مهندسی و اقتصادی شرکت در ورود به مرحله ای پیچیده تر از معدنکاری است.
از سوی دیگر، مشارکت شرکت های خارجی در این پروژه می تواند به انتقال دانش فنی و دسترسی به فناوری های تخصصی کمک کند؛ اما میزان وابستگی به تجهیزات و خدمات خارجی، نحوه انتقال فناوری به شرکت های داخلی و امکان بومی سازی دانش عملیاتی، از پرسش هایی است که در ارزیابی بلندمدت این طرح اهمیت خواهد داشت.