به گزارش پایگاه خبری اکوبان، فارین پالسی در این یادداشت مینویسد: در عصر جدید رقابت قدرتهای بزرگ، نخست باید مشخص کرد که این قدرتها چه کشورهایی هستند. اما همواره سخن گفتن درباره قدرتهای بزرگ آسانتر از تعریف دقیق آنها است. تعریف مورد توافقی از قدرت بزرگ وجود ندارد و حتی اجماعی بر سر تعداد آنها در دسترس نیست.
رفتار قدرتهای بزرگ: نظمدهندگان ناقض قانون
قدرتهای بزرگ همواره انتظار دارند در مهمترین مسائل جهانی نقشآفرین باشند. حضورشان محسوس است و غیبتشان خلایی ایجاد میکند. این کشورها برای خود حاکمیتی مطلق قائلاند، اما حاکمیت سایر کشورها را مشروط میدانند. در شرایط حاد، حق تغییر رژیمهای نامطلوب را برای خود محفوظ میشمارند.
قدرتهای بزرگ گاه خود را فراتر از قوانین بینالمللی میدانند و گاه مدعی دفاع از همان قوانین میشوند. آنها توانایی وضع قواعد را دارند و هم قدرت نقض آن را. نظمدهندگان هستند، نه تابعان نظم.
معیار اول: توان نظامی و اقتصادی
نخستین مولفه، منابع و ظرفیتهای نظامی است. در جهان امروز، برخورداری از سلاح هستهای بخش جداییناپذیر جایگاه یک قدرت بزرگ است. همه کشورهای هستهای قدرت بزرگ نیستند، اما همه قدرتهای بزرگ، هستهای هستند.
از منظر هزینههای دفاعی، آمریکا با فاصله در صدر قرار دارد. پس از آن چین، بریتانیا و روسیه جای میگیرند. روسیه اگرچه از نظر اقتصادی ضعیفتر است، اما بزرگترین زرادخانه هستهای جهان را در اختیار دارد.
عامل دیگر، اقتصاد است. تولید ناخالص داخلی در زمان صلح، بحران و جنگ سه مفهوم متفاوت است. کنترل «منافع مشترک جهانی» مانند مسیرهای دریایی بینالمللی نیز نقش مهمی در تعیین جایگاه قدرتهای بزرگ دارد.
معیار دوم: برد نفوذ
قدرت بزرگ باید توان استقرار نیرو در فواصل دور از سرزمین خود را داشته باشد. برد نفوذ تنها جغرافیایی نیست، بلکه میتواند مجازی و نهادی نیز باشد.
آمریکا با شبکه گسترده پایگاههای نظامی خود جایگاهی منحصربهفرد دارد. بریتانیا همچنان پایگاههای مهمی در جبلالطارق، قبرس و جزایر فالکلند در اختیار دارد. روسیه در عرصه جنگ اطلاعاتی و عملیات سایبری بازیگری جهانی است. چین نیز با پایگاه نظامی در جیبوتی و کنترل بخش مهمی از زنجیره تأمین جهانی در حال گسترش نفوذ خود است.
معیار سوم: اعتبار و منزلت
آیا سایر کشورها یک کشور را قدرت بزرگ میدانند؟ کمتر کسی درباره آمریکا و چین تردید دارد. روسیه نیز به دلیل توان نظامی و ظرفیت برهم زدن نظم جهانی در این دسته قرار میگیرد.
بریتانیا اگرچه مورد بحث است، اما بسیاری از کشورهای اروپایی همچنان آن را یک قدرت بزرگ میدانند. فنلاند و سوئد پیش از عضویت در ناتو، از بریتانیا تضمین امنیتی دریافت کردند. لندن با خودداری از همراهی با حمله ترامپ به ایران نیز نشان داد دنبالهرو واشنگتن نیست.
اعتبار همچنین به جایگاه در ساختار حکمرانی جهانی بستگی دارد. آمریکا، روسیه، چین، بریتانیا و فرانسه اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل هستند.
معیار چهارم: تابآوری
تاریخ نشان داده پیروزی همیشه نصیب کشوری نمیشود که بیشترین آسیب را وارد میکند، بلکه گاهی از آن کشوری است که بیشترین رنج را تحمل میکند.
بریتانیا و آمریکا از مقاومترین قدرتهای تاریخ بودهاند. آنها پس از شکستهای بزرگی مانند از دست دادن مستعمرات یا جنگ ویتنام، خود را بازسازی کردهاند. روسیه و چین اما قدرتهایی نسبتاً جوانتر هستند و خاطرات تازهای از فروپاشی در حافظه تاریخی خود دارند.
بازیگرانی که توهم بزرگی دارند
بر اساس این چهار معیار، بسیاری از مدعیان کنار گذاشته میشوند. آلمان و ژاپن اقتصادهای عظیمی دارند، اما فاقد توان نظامی و سلاح هستهای هستند. هند با وجود سلاح هستهای، برد نفوذ عمدتاً منطقهای دارد.
فرانسه موردی بحثبرانگیز است. اقتصاد بزرگ و زرادخانه هستهای مستقل دارد، اما بخشی از حاکمیت خود را به اتحادیه اروپا واگذار کرده و نفوذ سنتیاش در آفریقا رو به کاهش است.
نتیجهگیری: همان چهار قدرت همیشگی
در نهایت، تنها چهار کشور بهطور کامل معیارهای منابع، برد نفوذ، اعتبار و تابآوری را دارند: آمریکا، چین، روسیه و بریتانیا. فرانسه در مرز این جایگاه قرار دارد.
از نگاه تاریخی، این فهرست شگفتآور نیست. همین ترکیب کلی برای نسلهای گذشته نیز آشنا بود و به احتمال زیاد برای نسلهای آینده نیز قابل تشخیص خواهد ماند.