علیرضا خانمحمدی*
در شرایط فعلی بازار سرمایه، این پرسش اساسی مطرح است که رشد این روزهای بورس پس از بازگشایی، تا چه اندازه ناشی از هیجان است و چه میزان از آن بر پایه عوامل بنیادی و منطقی شکل گرفته است. برای پاسخ به این موضوع، لازم است وضعیت بازار در دوره پیش از جنگ و پس از آن مورد بررسی قرار گیرد. قبل از وقوع جنگ، بازار سرمایه در حال تجربه نوعی بهبود نسبی در وضعیت شرکتها بود. در این دوره، برخی صنایع از جمله داروییها موفق به دریافت افزایش نرخهای مناسب شدند و شرکتهای غذایی نیز متناسب با تورم، افزایش نرخهای قابلتوجهی را تجربه کردند. در سایر صنایع از جمله خودرو و بخشهای مختلف تولیدی نیز روند فروش و افزایش نرخها نسبت به سطح تورم بهبود نسبی داشت.
با این حال، نباید از این واقعیت غافل شد که شرکتها همواره با چالش رشد بهای تمامشده مواجه بودهاند؛ بهگونهایکه افزایش هزینهها در بسیاری موارد موجب کاهش حاشیه سود یا حتی زیاندهی بنگاهها شده بود و شرکتها پس از پیگیریهای مستمر، موفق به دریافت افزایش نرخهایی شدند که صرفا برای حفظ حاشیه سود یا خروج از زیان کفایت میکرد. بنابراین قبل از جنگ، شرکتهای ارزنده در بازار کم نبودند و با تحلیل مناسب، امکان شناسایی سهام بنیادی وجود داشت. با این حال، چالشهایی همچون محدودیتهای انرژی، قطعی برق و مشکلات ساختاری در صنایع مختلف بهویژه سیمان همچنان پابرجا بود.
با تشدید ریسکهای ژئوپلیتیک و افزایش نگرانیها نسبت به احتمال درگیری نظامی، بازار بهتدریج وارد فاز قیمتگذاری سناریوهای بدبینانه شد. در این سناریوها، عدم تحقق توافق، احتمال درگیری نظامی و حتی فروپاشی زیرساختهای اقتصادی در نظر گرفته میشد. همین موضوع باعث شد بخشی از بازار با نگاه بسیار محافظهکارانه نسبت به آینده قیمتگذاری شود. حافظه تاریخی ناشی از تجربه جنگ ۱۲روزه، بسته شدن بازار و نگرانی از عدم دسترسی به نقدینگی نیز در تشدید این فضای روانی نقش مهمی ایفا کرد. در چنین شرایطی، بسیاری از نمادها پایینتر از ارزش ذاتی خود معامله شدند و بخشی از سرمایهگذاران با احتیاط شدید وارد معاملات شدند.
با وقوع جنگ، برخلاف سناریوهای بسیار بدبینانه، فروپاشی اقتصادی رخ نداد. هرچند برخی زیرساختها دچار آسیب شدند؛ اما جریان فعالیت شرکتها و روند تولید بهطور کامل متوقف نشد. در دوره بسته بودن بازار نیز انتشار گزارشهای عملکردی، تصویر روشنتری از وضعیت شرکتها ارائه کرد. بررسی گزارشهای منتشرشده نشان میدهد در بسیاری از صنایع از جمله سیمان، بانک، دارو، غذایی و فلزات اساسی، عملکرد شرکتها فراتر از انتظارات اولیه بوده است. افزایش فروش، رشد درآمد و در برخی موارد بهبود حاشیه سود از جمله ویژگیهای این گزارشها بوده است. این موضوع باعث شد بخشی از ریسکهای سیستماتیک موجود در بازار تعدیل شود.
پس از بازگشایی بازار نیز بخش قابلتوجهی از رشد بورس بر پایه همین گزارشهای بنیادی شکل گرفت. ورود پول حقیقیها به بازار و برتری سمت تقاضا نشان میدهد، بخشی از فعالان بازار، سهام را گزینه مناسبتری برای حفظ ارزش دارایی خود ارزیابی کردهاند. در مقابل، نقش حقوقیها در سمت فروش پررنگتر بوده است. با وجود این، نمیتوان از این واقعیت چشمپوشی کرد که بخشی از رشد اخیر بازار میتواند ناشی از پیشخور شدن انتظارات مثبت و فضای خوشبینانه نسبت به آینده باشد. در برخی نمادها که از منظر سودآوری و حاشیه سود در وضعیت مطلوبی قرار ندارند، رشد قیمت بیشتر تحتتاثیر جو عمومی بازار و انتظارات سیاسی شکل گرفته است. در همین حال، افزایش خوشبینی نسبت به کاهش تنشهای سیاسی و احتمال توافق، تا حدی جایگزین نگرانیهای پیشین شده است.
با وجود این، اقتصاد همچنان با چالشهای ساختاری مواجه است؛ از جمله ناترازی انرژی، قطعی برق صنایع، کسری بودجه و آثار باقیمانده از شرایط جنگی که هنوز بهطور کامل در دادههای اقتصادی نمایان نشده است. انتظار میرود از ماههای آینده، آثار این تحولات در گزارشهای مالی شرکتها بیش از پیش نمایان شود و مشخص شود که آیا روند فعلی رشد فروش و سودآوری قابلیت تداوم دارد یا خیر. در چنین شرایطی، تصمیمگیری سرمایهگذاران نیازمند دقت بیشتر و اتکا به تحلیل بنیادی خواهد بود. به این ترتیب میتوان گفت، رفتار فعلی بازار سرمایه ترکیبی از عوامل بنیادی و انتظارات روانی است؛ بهگونهایکه در کنار نقش پررنگ گزارشهای عملکردی شرکتها، فضای خوشبینی نسبت به آینده سیاسی نیز بر روند معاملات اثرگذار بوده است. با این حال، ریسکهای ساختاری همچنان در اقتصاد حضور دارند و انتخاب سهام، نیازمند نگاه دقیق، تحلیلی و پرهیز از تصمیمگیری هیجانی است.
* کارشناس بازارهای مالی