محسن راجی اسدآبادی*
تحلیل مناسبات کنونی میان ایالاتمتحده و چین نشان میدهد که نقطه عزیمت بحران کنونی در تنگههرمز، نه صرفا یک تنش ژئوپلیتیک بلکه پیامد مستقیم شکست راهبردی واشنگتن در عرصه جنگ تعرفهای است. ایالاتمتحده با هدف مهار رشد اقتصادی چین، اقدام به وضع تعرفههای تنبیهی گسترده کرد. منطق این راهبرد آن بود که افزایش هزینههای تولید در چین، زنجیره تامین جهانی را تضعیف کرده و پکن را به پذیرش شروط واشنگتن وادار میکند با این حال نتیجه عملی، متفاوت از پیشبینیها بود.تعرفههای ۸۴درصدی که بر کالاهای چینی و همچنین نفتخام آمریکا اعمال شد، نهتنها به تغییر در سیاستهای پکن نینجامید بلکه فشار اقتصادی قابلتوجهی را به خود ایالاتمتحده بازگرداند.
براساس گزارش موسسه پیترسون برای اقتصاد بینالملل، این جنگ تعرفهای رشد تولید ناخالص داخلی آمریکا را تضعیف کرده و پیشبینی میشود که در سالهای۲۰۲۶ و ۲۰۲۷، به ترتیب ۳/۰ و ۳۳/۰درصد از آن بکاهد.
نمود عینی این شکست در بازار انرژی به وضوح قابلمشاهده است. طبق دادههای موسسه ورتکسا، با احتساب تعرفه ۸۴درصدی، هزینه تمامشده هر بشکه نفت WTI آمریکا با قیمت پایه ۶۱دلار، برای پالایشگاههای چینی به حدود ۱۱۲دلار افزایش یافت. این جهش ۵۱دلاری عملا نفت آمریکا را از سبد خرید بزرگترین واردکننده جهان حذف کرد. در پی این ناکامی، راهبرد ایالاتمتحده به سوی بهرهگیری از اهرم ژئوپلیتیک انرژی و اعمال نفوذ بر گلوگاههای حیاتی بهویژه تنگههرمز چرخش کرد؛ چرخشی که واشنگتن را در یک پارادوکس پیچیده اقتصادی-امنیتی گرفتار ساخت.
در چارچوب این راهبرد نوین، هدف کلان، ایجاد ساختاری برای مدیریت جریان انرژی جهان و تبدیل آن به ابزاری علیه پکن تعریف شد. برنامهریزان آمریکایی در پی آن بودند که عرضه نفت از تمامی مسیرهای رقیب، از جمله تولیدات داخلی ایالاتمتحده، متحدانش در حاشیه خلیجفارس، عراق و ونزوئلا، تحت اهرم و مدیریت واشنگتن درآید، در این پازل پیچیده، ایران بهعنوان استثنایی خارج از چارچوب همسویی با این نظم تحمیلی، آخرین حلقهای بود که باید مهار میشد اما وقوع تنشهای نظامی و احتمال مسدود شدن تنگههرمز، این راهبرد را به بیراههای خطرناک کشاند و واشنگتن را با پارادوکسی مواجه کرد که ابعاد آن نیازمند واکاوی دقیق است.از یک سو تداوم ناامنی و اختلال در تردد از تنگههرمز یا حتی تهدید به آن، میتواند به افزایش سرسامآور هزینههای انرژی برای چین منجر شود. این دقیقا همان سناریویی است که میتواند موتور رشد اقتصادی پکن را با افزایش شدید هزینههای تولید و کاهش حاشیه سود صنایع آن کند کند. برای درک دقیق ابعاد این موضوع به دادههای کمی استناد خواهم کرد. چین بهعنوان کارخانه جهان در سال۲۰۲۵ روزانه بهطور متوسط ۶/۱۱میلیون بشکه نفت خام وارد کرده است. از این میزان مسیر عبوری از تنگههرمز حکم شاهرگ حیاتی اقتصاد این کشور را دارد، جایی که براساس دادههای نیمه اول سال۲۰۲۵، روزانه ۴/۵میلیون بشکه نفت از این گلوگاه به مقصد چین عبور میکند. این رقم تقریبا معادل نیمی از کل واردات نفت چین و حدود ۴۵درصد از نیاز وارداتی این کشور را تشکیل میدهد. با این سطح از وابستگی، هرگونه اختلال پایدار در این مسیر میتواند ضربهای مهلک بر پیکره اقتصاد چین وارد آورد، هزینه تمامشده کالاهای صادراتی آن را به شدت افزایش دهد و در نتیجه جایگاه رقابتی ساخت چین را در بازارهای جهانی در برابر کالاهای آمریکایی تضعیف کند. این وضعیت، بهطرز متناقضی میتواند به بخشی از اهداف اعلامنشده واشنگتن در جنگ تجاری جامه عمل بپوشاند. با این حال در سوی دیگر این معادله، گزینه بازگشایی کامل تنگههرمز و استقرار صلح و ثبات نیز برای واشنگتن یک کابوس اقتصادی تمامعیار بهشمار میرود. چنین رویدادی به معنای بازگشت آرامش به بازارهای انرژی، کاهش شدید قیمت جهانی نفت و از سرگیری بدون مانع صادرات نفت ایران به چین خواهد بود.
نقشی که ایران در این میان ایفا میکند بسیار پررنگ است. صادرات نفت ایران به چین باوجود تشدید تحریمهای آمریکا، نه تنها کاهش نیافته بلکه رکوردهای تاریخی را نیز شکسته است. در مارس۲۰۲۵، صادرات نفت ایران به چین به رقم ۸۱/۱میلیون بشکه در روز رسید که افزایشی ۲۲درصدی نسبت به میانگین سال۲۰۲۴ را نشان میدهد. براساس گزارش اندیشکده سیاست انرژی دانشگاه کلمبیا، چین در سال۲۰۲۵ روزانه ۳۸/۱میلیون بشکه نفت از ایران وارد کرده است، این ارقام ایران را به یکی از بزرگترین تامینکنندگان نفت چین بدل کرده و دقیقا همان شکافی را پر میکند که آمریکا آرزوی تصاحب آن را داشت.برای واشنگتن که از جنگ تعرفهای جهت مهار چین بهره برده اما در آن ناکام مانده، این سناریو بهمنزله شکستی مضاعف است. درنتیجه تنها مسیر باقیمانده برای ترمیم شکست تعرفهها و یافتن بازار فروش برای نفت مازاد آمریکا، برهم زدن ثبات در عرضه جهانی انرژی و مصنوعا گران کردن نفت رقبا برای چین است. در این چارچوب، ایران با دریافت وجوه حاصل از فروش نفت به چین، نه تنها خود را از زیر بار فشار تحریمها بیرون میکشد بلکه بهطور غیرمستقیم، با گرانتر کردن مواد اولیه وارداتی چین، ضربهای بر پیکره اقتصادی رقیب این کشور یعنی آمریکا نیز وارد میآورد. برای تکمیل این تصویر باید دید که تهدید بسته شدن تنگههرمز چگونه بر نبض اقتصاد جهانی و حتی خود ایالاتمتحده اثر میگذارد. تحلیلگران گلدمن ساکس برآورد کردهاند که در صورت کاهش ۵۰درصدی عبور نفت از این تنگه تنها برای یک ماه، قیمت نفت برنت میتواند به بشکهای ۱۱۰دلار جهش کند. برخی تحلیلها حتی از احتمال افزایش قیمت به ۱۵۰ تا ۲۰۰دلار در صورت یک انسداد پایدار سخن میگویند. جیپی مورگان نیز هشدار داده که اختلال در تنگههرمز میتواند یک شوک قیمتی پایدار ایجاد کند که اثرات تورمی آن در تمام ساختار اقتصاد جهان طنینانداز خواهد شد. نکته قابل توجه و متناقض در این میان، آن است که این تورم قیمتی گریبان خود آمریکا را نیز خواهد گرفت در حالی که چین مبالغ هنگفتی بابت خرید نفت گران میپردازد، اقتصاد ایالاتمتحده نیز از این آتشسوزی در امان نیست.
آمریکا در سال۲۰۲۵ با چالشهای اقتصادی داخلی ناشی از جنگ تعرفهای دستوپنجه نرم میکند. در این شرایط شکننده، وقوع یک شوک نفتی دیگر میتواند آمریکا را به ورطه رکود تورمی بکشاند، وضعیتی که در آن تورم افسارگسیخته با رکود اقتصادی همراه میشود؛ کابوسی که هر بانک مرکزی از آن وحشت دارد و میتواند تبعات سیاسی و اجتماعی داخلی گستردهای به همراه داشته باشد. در نهایت این پارادوکس استراتژیک اقتصادی، تصویرگر یک دوراهی پیچیده برای سیاستگذاران آمریکایی است که درست از دل شکست راهبرد تعرفهای آنان سر برآورده است، اگر تنگههرمز باز باشد، صلح و ثبات منطقهای قیمت نفت را کاهش داده و زنجیره تامین انرژی چین را روان و کمهزینه میکند، این امر بزرگترین مانع در مسیر اهداف راهبردی واشنگتن برای مهار پکن است و دست برتر را در بازار انرژی از نفت تحریمشده و گرانقیمت آمریکا گرفته و به رقبایی چون ایران و عربستان میسپارد. از سوی دیگر، اگر تنگههرمز بسته یا ناامن بماند، هزینه تامین انرژی برای چین به شدت بالا رفته و موتور اقتصادی آن کند میشود اما همزمان جرقه یک بحران تورمی جهانی زده خواهد شد که دامن خود آمریکا و اقتصاد شکننده جهان را نیز خواهد گرفت.
در این گیرودار بهنظر میرسد نه یک پیروزی قاطع بلکه یک مدیریت بحران پیچیده و پرهزینه، محتملترین سناریو باشد؛ رویکردی که در آن آمریکا بدون بستن کامل شیر نفت جهان، به دنبال به حداکثر رساندن هزینه دسترسی چین به این انرژی حیاتی است تا هم فشار اقتصادی بر پکن را حفظ کند و هم اقتصاد جهانی را به سمت یک فروپاشی کامل سوق ندهد. این بازی خطرناک اما هر لحظه ممکن است از کنترل خارج شود و هر طرفین را با خود به اعماق یک بحران فرو ببرد.
*مدرس دانشگاه و پژوهشگر اقتصاد بخش عمومی