جواد راستی*
تورم بهمعنای افزایش مستمر سطح عمومی قیمتهاست اما ابرتورم مرحلهای کاملا متفاوت از تورم معمولی است؛ وضعیتی که در آن قیمتها با چنان سرعتی افزایش مییابند که پول ملی بهتدریج کارکرد خود را بهعنوان وسیله مبادله، واحد حساب و بهویژه ذخیره ارزش از دست میدهد. در چنین شرایطی، رفتار خانوارها، بنگاهها و حتی دولت نسبت به پول تغییر میکند و اقتصاد وارد چرخهای میشود که میتواند بهصورت خودتقویتشونده ادامه یابد. یکی از مهمترین چارچوبهای نظری برای فهم این پدیده، تحلیل فیلیپ کاگان در مقاله کلاسیک The Monetary Dynamics of Hyperinflation در سال ۱۹۵۶ است. کاگان ابرتورم را از ماهی تعریف میکند که افزایش قیمتها از ۵۰درصد در ماه عبور کند و دوره آن را تا زمانی در نظر میگیرد که نرخ تورم ماهانه به زیر این آستانه بازگردد و حداقل یکسال زیر آن باقی بماند.(IMF) این معیار نشان میدهد که ابرتورم صرفا «تورم بسیار بالا» نیست. تورم ۵۰درصدی در ماه، اگر برای یک سال ادامه پیدا کند، به افزایش تقریبا ۱۳۰برابری سطح قیمتها منجر میشود. بنابراین ابرتورم را باید نوعی بحران پولی و نهادی دانست، نه صرفا افزایش شدید قیمتها.
نقطه آغاز: بحران مالی دولت
یکی از مسیرهای رایج شکلگیری ابرتورم، بحران مالی دولت است. زمانی که مخارج دولت بهطورپایدار از درآمدهای آن بیشتر باشد، کسری بودجه ایجاد میشود. دولت برای تامین این کسری میتواند هزینهها را کاهش دهد، درآمدهای مالیاتی را افزایش دهد، استقراض کرده یا در شرایط خاص از منابع پولی استفاده کند.
اگر کسری بودجه بهطورمستمر از طریق خلق پول تامین شود، حجم پول افزایش مییابد و فشار بر سطح قیمتها بیشتر میشود:
کسری بودجه → تامین مالی پولی → افزایش حجم پول → افزایش قیمتها
اما نکته اساسی در نظریه کاگان این است که فرآیند ابرتورم در همین مرحله متوقف نمیشود. عامل تعیینکننده دیگر، انتظارات مردم و تغییر تقاضا برای پول است.
انتظارات تورمی؛ نقطه عطف بحران
وقتی مردم مشاهده میکنند که قیمتها بهطورمداوم افزایش مییابد و دولت نیز همچنان با کسری مالی مواجه است، انتظار آنها از تورم آینده افزایش پیدا میکند. مردم در تصمیمهای اقتصادی خود فقط به قیمتهای امروز نگاه نمیکنند بلکه درباره قیمتهای آینده نیز قضاوت میکنند.
اگر فردی انتظار داشته باشد پول ملی در ماه آینده بخش قابلتوجهی از قدرت خرید خود را از دست بدهد، نگهداری آن برایش جذابیت کمتری خواهد داشت بنابراین ممکن است پول خود را به کالا، ارز خارجی، طلا، مسکن یا سایر داراییها تبدیل کند.در نتیجه، تقاضا برای نگهداری پول کاهش مییابد. این نکته، هسته اصلی تحلیل کاگان است. در شرایط تورم بسیار بالا، انتظار تورم آینده میتواند به یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده مقدار پولی تبدیل شود که مردم مایل هستند در اختیار داشته باشند. مطالعات بعدی نیز مدل کاگان را اساسا بهعنوان مدلی برای توضیح تقاضای واقعی پول در شرایط تورم شدید مورداستفاده قرار دادهاند.(IMF eLibrary)
از کاهش تقاضای پول تا تشدید تورم
وقتی مردم نمیخواهند پول خود را نگه دارند، تلاش میکنند آن را سریعتر خرج کنند یا به داراییهای دیگر تبدیل کنند، در نتیجه سرعت گردش پول افزایش مییابد.
این وضعیت میتواند اثر اولیه افزایش حجم پول را تشدید کند بنابراین مساله دیگر فقط این نیست که «چه مقدار پول در اقتصاد وجود دارد» بلکه این است که مردم با آن پول چه میکنند و چه مدت حاضرند آن را نگه دارند.
در شرایط عادی، افزایش حجم پول ممکن است بهتدریج بر قیمتها اثر بگذارد اما در شرایط ابرتورمی، اگر اعتماد به پول ملی کاهش یابد، مردم پول را با سرعت بیشتری خرج میکنند. این رفتار، خود میتواند فشار بیشتری بر قیمتها وارد کند.
در نتیجه یک چرخه شکل میگیرد:
کسری بودجه و خلق پول → افزایش تورم → افزایش انتظارات تورمی → کاهش تقاضا برای پول → افزایش سرعت گردش پول → افزایش بیشتر قیمتها → تشدید انتظارات تورمی(شروع) از این منظر، ابرتورم یک فرآیند خودتقویتشونده است.
«فرار از پول» و فروپاشی اعتماد
در مراحل شدید ابرتورم، مساله فقط افزایش قیمتها نیست بلکه رابطه جامعه با پول ملی تغییر میکند.
مردم ممکن است به این نتیجه برسند که نگهداری پول زیانآور است بنابراین بهجایآنکه پول را برای آینده نگه دارند، آن را هرچه سریعتر به کالا یا دارایی تبدیل میکنند. در موارد شدیدتر، ارز خارجی یا داراییهای واقعی ممکن است جایگزین پول ملی در نقش ذخیره ارزش و حتی وسیله مبادله شوند. در چنین شرایطی، پول ملی ممکن است بهتدریج سهکارکرد اصلی خود را تضعیفشده ببیند؛ وسیله مبادله، واحد حساب و ذخیره ارزش. بههمیندلیل، ابرتورم را میتوان نوعی بحران اعتماد به نظام پولی نیز دانست.(University of Bristol)
ابرتورم فقط یک پدیده پولی نیست
اگرچه تحلیل کاگان بر پویایی پول، قیمتها و تقاضای پول متمرکز است، تجربه تاریخی نشان میدهد که برای فهم کامل ابرتورم باید عوامل مالی، ارزی، واقعی و نهادی را نیز در نظر گرفت.
پژوهشهای مربوط به دورههای ابرتورمی نشان میدهند که کسریهای مالی بزرگ، تامین مالی آنها از طریق درآمدهای پولی (Seigniorage)، ناتوانی در حفظ رژیم ارزی و اختلال در نظام مالی از عوامل مهم شکلگیری چرخههای ابرتورمی بودهاند.(IMF)
از این منظر، خلق پول اغلب معلول یک مساله عمیقتر است. دولت منابع کافی برای تامین هزینههای خود ندارد و قادر به اصلاح پایدار ساختار مالی خود نیست.
بنابراین پرسش مهم فقط این نیست که «چرا پول زیادی ایجاد شد؟» بلکه باید پرسید: چرا دولت به خلق پول وابسته شد؟
این پرسش، ابرتورم را از یک مساله صرفا پولی به مسالهای در حوزه اقتصاد سیاسی تبدیل میکند.
نقش کسری بودجه و مالیه عمومی
تورم شدید حتی میتواند وضعیت مالی دولت را بدتر کند. زمانی که میان زمان ایجاد تعهد مالیاتی و زمان وصول مالیات فاصله وجود دارد، افزایش سریع قیمتها میتواند ارزش واقعی درآمد مالیاتی را کاهش دهد. این پدیده در ادبیات اقتصاد کلان با عنوان اثر اولیوراـتانزی شناخته میشود.
در نتیجه، ممکن است چرخهای ایجاد شود که در آن:
تورم → کاهش درآمد واقعی دولت → افزایش کسری بودجه → نیاز بیشتر به تامین مالی پولی → تورم بیشتر
به این ترتیب، بحران مالی دولت و بحران پولی میتوانند یکدیگر را تقویت کنند.
ابرتورم چگونه متوقف میشود؟
مهار ابرتورم صرفا با کنترل اداری قیمتها یا کاهش موقت رشد پول امکانپذیر نیست. برای توقف چرخه، باید انتظارات مردم تغییر کند و اعتماد به سیاست اقتصادی بازسازی شود.
این امر معمولا به مجموعهای از اقدامات نیاز دارد:
کاهش و اصلاح ساختاری کسری بودجه
محدود کردن تامین مالی کسری از طریق خلق پول
تقویت اعتبار و استقلال سیاست پولی
ایجاد ثبات در بازار ارز
اصلاح نظام مالیاتی و ایجاد درآمدهای پایدار
بازگرداندن اعتماد به پول ملی
و تقویت تولید و ظرفیت عرضه اقتصاد.
به بیان دیگر، پایان ابرتورم زمانی پایدار خواهد بود که مردم باور کنند رژیم اقتصادی تغییر کرده است و سیاستگذار دیگر به همان سازوکارهایی که بحران را ایجاد کردهاند، بازنخواهد گشت. از منظر اقتصاد سیاسی توسعه، ابرتورم را نباید صرفا نتیجه «چاپ پول» دانست. چاپ پول ممکن است آخرین حلقه زنجیرهای باشد که ریشههای آن در کسری مالی دولت، ضعف ظرفیت درآمدی، ناکارآمدی نهادی، بحران ارزی، کاهش تولید و ضعف اعتبار سیاستگذاری قرار دارد. بههمیندلیل، تحلیل ابرتورم نیازمند عبور از رابطه ساده «پول بیشتر = قیمت بالاتر» است. مساله اساسی، تعامل میان مالیه دولت، سیاست پولی، انتظارات، اعتماد عمومی، نرخ ارز و ساختار نهادی اقتصاد است. در این چارچوب، نظریه کاگان اهمیت ویژهای پیدا میکند زیرا نشان میدهد چگونه افزایش تورم میتواند رفتار مردم را تغییر دهد و چگونه تغییر رفتار مردم، بهنوبه خود، تورم را تشدید کند.
جمعبندی
نظریه فیلیپ کاگان را میتوان در یک زنجیره ساده خلاصه کرد:
کسری مالی → تامین مالی پولی → افزایش تورم → افزایش انتظارات تورمی → کاهش تقاضا برای پول → افزایش سرعت گردش پول → افزایش بیشتر قیمتها → کاهش بیشتر اعتماد به پول ملی(شروع)
نکته اساسی این است که در مرحلهای از بحران، مساله دیگر صرفا افزایش حجم پول نیست بلکه فروپاشی تقاضا برای پول و اعتماد به آن است. ازهمینرو، ابرتورم را میتوان نقطهای دانست که در آن بحران مالی و پولی با بحران اعتماد و نهادی درهم میآمیزند. مهار آن نیز نه با یک اقدام منفرد بلکه با اصلاح همزمان مالیه عمومی، سیاست پولی، نظام ارزی و بنیانهای اعتماد و اعتبار اقتصادی امکانپذیر است. درنهایت، اهمیت نظریه کاگان در یک گزاره خلاصه میشود؛ تورم شدید زمانی میتواند به ابرتورم تبدیل شود که مردم نهتنها با افزایش قیمتها بلکه با تغییر انتظارات و رفتار خود، به موتور تشدیدکننده بحران تبدیل شوند.
* پژوهشگر ارشد اقتصاد سیاسی توسعه